Quantcast
لوکتو | نقد فیلم Good Time
ورود عضویت
نقد فیلم Good Time
رامتین کاظمی در تاریخ 16 آبان 1396

مشاهده نقد و بررسی کاربران
نقد فیلم Good Time
نقد فیلم Good Time

رستگاری رابرت پتینسون در نیمه شب

 

فیلم Good Time به کارگردانی جاش و بنی سفدی، فیلمی پرانرژی است که هم خبر از ظهور یک زوج کارگردان خلاق، باهوش، خوش‌فکر و خوش‌آتیه می‌دهد و هم سکویی برای رابرت پاتینسون شده تا بتواند ثابت کند که یک بازیگر جدی و حرفه‌ای است. با این حال، فیلم Good Time را نمی‌توان در زمره بهترین یا مهم‌ترین فیلم‌های سال دانست.

 

فیلم Good Time، با مصاحبه یک روانپزشک با یک مرد جوان عقب مانده ذهنی به نام نیک آغاز می‌شود. بعد از مدت کوتاهی، متوجه می‌شویم که این مرد جوان، در زندگی به شدت آزار دیده است. کمی بعد، برادر او، کانی، به زور وارد اتاق می‌شود و او را از آن‌جا می‌برد. کانی، برادر خود را دوست دارد و در قبال او احساس مسئولیت می‌کند و خیال می‌کند که صلاح او را بهتر از دیگران می‌داند. سپس کانی و نیک، به بانکی دستبرد می‌زنند اما فرار آن‌ها ناموفق است و پلیس نیک را دستگیر می‌کند. باقی مدت زمان فیلم که در طول یک شب می‌گذرد، تلاش بی‌وقفه و مستأصلانه کانی، برای نجات نیک است.

 

داستان فیلم Good Time، داستان به شدت ساده‌ و عاری از هر گونه پیچ و خم غیرضروری است. کانی، فردی باهوش است که برای هر موقعیتی، راه حلی دارد اما چندان هم به نتیجه اقدامات خود فکر نمی‌کند. در نتیجه، هر کاری که او برای نجات نیک انجام می‌دهد، منجر به یک حادثه جدید می‌شود که او باید با آن مواجه شود و به این گونه، شاهد استیصال او برای نجات نیک هستیم. کانی برای نجات نیک، تقریبا از هیچ کاری فروگذاری نمی‌کند و از هر فرصتی، حتی به قیمت آزادی و جان و مال دیگران، استفاده می‌کند. برادران سفدی، این داستان ساده را با ضرباهنگی سریع و بدون وقفه تعریف کرده‌اند و از شاخ و برگ دادن‌های غیرضروری به آن خودداری کرده‌اند و با این کار، تماشاگر را نیز درگیر حوادث فیلم و سرنوشت کانی و نیک کرده‌اند.

 

عامل مؤثر دیگر در موفقیت فیلم، فیلمبرداری خاص شان پرایس ویلیامز است. استفاده از دوربین‌های 35 میلی‌متری به جای دوربین‌های دیجیتال و نورپردازی طبیعی در کنار استفاده از رنگ قرمز در بسیاری از نماها، باعث شده تا فیلم، فضایی تیره به خود بگیرد که هم یادآور فیلم‌های جنایی مایکل مان است و هم سبکی کاملا منحصربفرد است. نماهای پر از لرزش فیلم، باعث شده‌اند تا تماشاگر به گونه‌ای، آشفتگی و استیصال کانی را درک کند، هر چند که شاید در لحظاتی، کمی گیج‌کننده باشند.

 

good time

رنگ قرمز، نقش مهمی در نماهای فیلم Good Time دارد.

 

اما القای این فضای استیصال، بدون موسیقی متنی که Oneothrix Point Never، یک آهنگساز مستقل و تجربی، برای فیلم ساخته، تقریبا غیرممکن است. سبک موسیقی شبه الکترونیک راک درون فیلم، نشان می‌دهد که کانی علاوه بر اینکه برای نجات نیک، بسیار عجله دارد، بلکه کم‌کم، قانع می‌شود تا برای نجات او، از هر فرصتی استفاده کند. در پایان فیلم نیز، همکاری این آهنگساز با ایگی پاپ، خواننده راک معروف آمریکایی، منجر به خلق آهنگی شده که برای بدرقه تماشاگر، بی‌نقص به نظر می‌رسد.

 

با این حال، ستاره اصلی فیلم Good Time را باید رابرت پتینسون انگلیسی دانست. اگرچه بازیگران فیلم Good Time، همگی بسیار عالی ظاهر شده‌اند و همگی توانسته‌اند به ملموس‌ترین شکل ممکن، کاراکترهای خود را به تصویر بکشند، اما هیچکدام به اندازه رابرت پتینسون موفق نیستند. شاید بتوان بازی بنی سفدی، یکی از دو کارگردان فیلم به نقش نیک را ستایش کرد که آنقدر خوب، نقش یک فرد عقب‌مانده را بازی کرده، که باور نمی‌کنید او خود یک فرد عقب‌مانده نیست. بادی رودس نیز که نقش یک خلافکار خرده‌پا را بازی می‌کند، به خوبی توانسته طنزی سیاه را قاطی فیلم کند. اما این رابرت پتینسون است که به خوبی، شمایل یک پسر خوب خوش‌قیافه و خوش‌تیپ انگلیسی خود را شکسته و در قالب یک جوان خلافکار خرده‌پای نیویورکی که به فکر برادر عقب‌مانده‌اش است، فرو رفته است، به گونه‌ای که شاید باور نکنید، این همان بازیگری است که با بازی در کنار کریستن استیوارت در فیلم‌های Twilight، یکی از بدترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ سینما را رقم زده است.

 

رابرت پتینسون، بدون این که نقش‌آفرینی خود را در اغراق و تصنع غرق کند، به شکلی کاملا باورپذیر نقش کانی را ایفا کرده و عشق او به برادرش و تلاش او برای آزد کردن نیک را نمایش می‌دهد. رابرت پتینسون به قدری در نقش خود فرو رفته که هر نگاه او، خبر از فکری جدید می‌دهد و علیرغم این که کاراکتر کانی، انسان خوبی نیست، اما تماشاگر برای او دل می‌سوزاند و با او همذات‌پنداری می‌کند.

 

good time

استیصال و درماندگی را می‌توان به وضوح در چهره رابرت پتینسون مشاهده کرد.

 

همین همذات‌پنداری با کانی نیز عامل دیگری برای موفقیت فیلم است. تماشای فیلمی در مورد یک خلافکار نیویورکی، بدون این که تماشاگر برای آن خلافکار همذات‌پنداری کند، تلاشی عبث است. برادران سفدی نیز با کمک رابرت پتینسون توانسته‌اند که تماشاگر را به سرنوشت کانی و برادرش نیک علاقه‌مند سازند. برای ایجاد این حس همذات‌پنداری، فیلمسازان، اثر خود را در یک فضای واقع‌گرایانه مانند فیلم Dog Day Afternoon غرق کرده‌اند و از ایجاد سکانس‌های کلیشه‌ای خودداری کرده‌اند.

 

نکته دیگر درباره فیلم این است که تقریبا تمام کاراکترهای فیلم مهاجر هستند. اگرچه کانی و نیک، هر دو متولد نیویورک هستند، اما پیشینه خانواده آن‌ها به یونان باز‌می‌گردد، با این حال، به دلیل این که سفیدپوست هستند، نسبت به مهاجران دیگر، از جمله دختر نوجوان آمریکایی که مادربزرگش از هائیتی مهاجرت کرده یا نگهبان پارکی که آفریقایی است، از مزایایی برخوردارند. پلیس، دختر نوجوان را به دلیل رنگ پوستش، بدون دلیل موجهی دستگیر می‌کند و به کانی، که صورتش در تلویزیون نمایش داده شده، توجهی نشان نمی‌دهد. این تصویری که برادران سفدی از نیویورک نشان می‌دهند، قابل توجه است.

 

فیلم Good Time، با ضرباهنگ سریع خود، فیلمبرداری شان پرایس ویلیامز، موسیقی متن به یاد ماندنی Oneothrix Point Never و بازی فوق‌العاده رابرت پتینسون، تماشاگر را از ابتدا تا انتها با خود همراه می‌کند، اما نه در طول فیلم و نه پس از پایان آن، به جز تصویر جدیدی که از رابرت پتینسون نمایش داده، در خاطر تماشاگر خود نمی‌ماند و هیچ عامل جدیدی ندارد که آن را فیلمی خاص و به یاد‌ماندنی معرفی کند. برنده اصلی این فیلم را می‌توان Oneothrix Point Never و رابرت پتینسون دانست.

+ نکات مثبت:

- بازی رابرت پتینسون
- موسیقی متن تأثیرگذار Oneothrix Point Never
- فیلمبرداری خاص شان پرایس ویلیامز
- ضرباهنگ مناسب
۸
+ نکات منفی:

- عدم وجود نکته بارزی که فیلم را تبدیل به یک اثر متمایز و به یادماندنی کند

جمع بندی:

اگرچه فیلم Good Time، تمام ویژگی‌های یک فیلم اکشن از زیرشاخه «شب پرحادثه» را در خود دارد و فیلمبرداری، موسیقی متن و بازیگری آن، تقریبا بی‌نقص هستند، اما متأسفانه کلیت فیلم، فاقد آن ویژگی خاصی است که باعث می‌شود فیلم Good Time، پس از پایان، در خاطر شما بماند، اما با این حال، نام Oneothrix Point Never را فراموش نخواهید کرد و رابرت پتینسون را نیز دیگر به عنوان یک بازیگر بی‌استعداد فیلم‌های پرفروش آبکی، نخواهید دید.

رامتین کاظمی

رامتین کاظمی
رامتین کاظمی در اهواز بزرگ شده و مهندسی زلزله خوانده است، اما تصمیم گرفت تا به سینما بپردازد. او از 11 سالگی پیگیر اخبار سینماست. رامتین در اوقات فراغت خود کتاب می‌خواند و به بازی‌های آنلاین می‌پردازد و همواره در حال گوش دادن به موسیقی است.

instagram icon email icon twitter icon linkdin icon

نظر خود را بنویسید




بازی
فیلم
سریال
مطالب