Quantcast
ورود عضویت
مستند
video

یک فیلم مستند، یک اثر غیر داستانی است که سعی دارد جنبه‌ای از واقعیت را با هدف راهنمایی، آموزش یا ثبت تاریخ را سند سازی کند. این فیلم‌ها ابتدا روی فیلم ضبط می‌شدند اما اکنون به صورت دیجیتالی نیز ضبط می‌شوند و حتی به صورت مستقیم در قالب DVD یا استریم عرضه می‌شوند و یا در تلویزیون پخش می‌شوند و منحصر به سینماها نیستند. سینمای مستند، از قدیمی‌ترین ژانرهای سینما و با مخاطبان گسترده است و کارشناسان، هیچ حد و مرزی برای این سینمای همیشه در حال توسعه، متصور نیستند.

 

تعریف

بولشلاو ماتوژوسکی (Boleslaw Matuszewski)، نویسنده و فیلمساز لهستانی، از اولین افرادی بود که ژانر مستند را تعریف کرد. از اولین نویسنده‌های سینمایی است که دو کتاب «منبع جدید تاریخ» (Une Nouvelle Source de l’histoire) و فیلم‌برداری متحرک (Photographie Animee) را نوشته که هر دو در سال 1898 در فرانسه منتشر شدند و به ارزش‌های تاریخی و مستند فیلم‌ها پرداختند. ماتوژوسکی از اولین افرادی بود که پیشنهاد کرد تا فیلم‌های سینمایی در یک آرشیو جمع آوری و نگه‌داری شوند.

 

جان گریرسون (John Grierson)، مستند ساز اسکاتلندی، اولین فردی به شمار می‌رود که از اصطلاح «فیلم مستند» استفاده کرد. او در نقدی که برای فیلم Moana (1926)، ساخته رابرت فلاهرتی (Robert Flaherty) نوشت، از این اصطلاح استفاده کرد.

 

گریرسون معتقد بود که سینما می‌تواند به زندگی بشری نگاهی جدید داشته باشد و با ثبت آن، نوع جدیدی از هنر را پدید آورد. از نظر او، بازیگر «اصلی» و سکانس «اصلی»، بسیار بهتر از نوع داستانی می‌توانند دنیای مدرن را به تصویر بکشند و اثر نهایی، بسیار باورپذیرتر از نوع شبیه سازی شده است. گریرسون اظهار کرد که سینمای مستند، «شکل خلاقانه واقعیت» است. از سوی دیگر، دژگا ورتوف (Dziga Vertov)، فیلمساز روس، معتقد بود که سینمای مستند، زندگی را بی‌پرده ثبت می‌کند و موضوع فیلم، باید از حضور دوربین بی‌اطلاع باشد.

 

پیر لورنز (Pare Lorentz)، منتقد آمریکایی، سینمای مستند را یک سینمای واقعیت گرای دراماتیک تعریف کرده است. دیگر کارشناسان عقیده دارند که سینمای مستند، به دلیل عرضه واقعیت‌های روزمره و ارائه یک نظر یا پیام مشخص، از دیگر ژانرهای سینمایی متمایز است.

 

تاریخچه

قبل از سال 1900

در سال‌های اولیه پیدایش سینما، فیلم‌ها محدود به ثبت لحظاتی از زندگی بودند. این فیلم‌ها، شامل تک سکانس‌هایی از رویدادهایی مانند حرکت یک قطار، لنگر گرفتن یک کشتی یا تعطیلی یک کارخانه بودند. این فیلم‌های کوتاه، «فیلم‌های واقعیت» نامیده می‌شدند و اصطلاح «مستند» تا سال 1926 مورد استفاده قرار نگرفت. بسیاری از این فیلم‌های اولیه، از جمله فیلم‌های آگوست و لویی لومیر (Auguste and Louis Lumiere)، به دلیل محدودیت‌های فنی، معمولا کمتر از یک دقیقه بودند.

 

برادران لومیر، از پیشگامان سینما و مستند، در حال فیلم‌سازی

 

اکثر این فیلم‌ها جنبه تبلیغاتی داشتند. افراد درون این فیلم‌ها، از این که خود را در یک فیلم ببینند، هیجان‌زده بودند. یکی از اولین فیلم‌های بلند آن دوره با مدت زمان یک ساعت و نیم، فیلم The Corbett-Fitzsimmons Fight بود. با استفاده از تکنولوژی فیلم لوپ، ایناچ جی. رکتور (Enoch J. Rector)، مبارزه معروف میان کوربت و فیتزسیمونز را ثبت و در سینماهای سراسر آمریکا پخش کرد.

 

در ماه مه سال 1896، بولشلاو ماتوشزوسکی (Boleslaw Matuszewski)، تعدادی از عمل‌های جراحی انجام شده در بیمارستان‌های ورشو و سنت پترزبورگ را روی فیلم ضبط کرد. در سال 1898، یوجین لویی دوین (Eugene-Louis Doyen)، جراح فرانسوی، بولشلاو ماتوشزوسکی و کلمنت موریس (Clement Maurice) را دعوت کرد و به آن‌ها پیشنهاد داد تا عمل‌های جراحی او را فیلمبرداری کنند. این دو تا قبل از ماه ژوئیه 1898، چندین فیلم از عمل‌های جراحی ساختند. تا سال 1906، بیش از 60 فیلم از فعالیت‌های دوین ساخته شد. دوین مدعی شد که این فیلم‌ها، باعث شدند تا او اشتباهات خود را برطرف کند. او تمام این فیلم‌ها را در سه مجموعه جمع آوری کرد که تنها دو فیلم Extirpation des tumeurs encapsulees (1906) و Les Operations sur la Cavite cranienne (1911) باقی مانده‌اند.

 

در میان 1898 و 1901، جئورجی مارینسکیو (Gheorghe Marinescu) در کلینیک نورولوژی خود در بوخارست، فیلم‌های علمی Walking Troubles of Organic Hemiplegy (1898)، The Walking Troubles of Organic Paraplegies (1899)، A Case of Hysteric Heiplegy Healed Through Hypnosis (1899)، The Walking Troubles of Progressive Locomotion Ataxy (1900) و Illnesses of the Muscles (1901) را ساخت. تمام این فیلم‌ها همچنان حفظ شده‌اند. او این فیلم‌ها را تحقیقاتی در زمینه سینماتوگرافی دانست و نتایج آن را منتشر کرد. در سال 1924، آگوست لومیر از فیلم‌های مارینسکیو تقدیر کرد.

 

1900 – 1920

در اوایل قرن بیستم، فیلم‌های سفرنامه‌ای بسیار محبوب بودند. پخش کنندگان فیلم‌ها، این آثار را فیلم‌های منظره‌ای معرفی کردند. اولین فیلم در این زمینه، فیلم In the Land of the Head Hunters (1914) بود که از مباحث بدوی‌گرایی و شگفت‌گرایی در نمایش تصویری از زندگی بدویان آمریکایی استفاده کرد.

 

برادران پاثه (Pathe) از معروف‌ترین تولید کنندگان فیلم‌های تحقیقاتی بودند و از مهم‌ترین فیلم‌های استودیو آن‌ها، می‌توان به Moscow Clad in Snow (1909) اشاره کرد. مستندهای زندگی‌نامه‌ای نیز در همین زمان پدیدار شدند و از جمله این فیلم‌ها، می‌توان به Eminescu-Veronica-Creanga (1914) اشاره کرد که رابطه میان میهای امینسکیو، ورونیکا میکل و یون کرینگا (نویسندگان معروف آن دوره) را به نمایش گذاشت. این فیلم نیز توسط برادران پاثه ساخته شده بود.

 

اولین پروسه‌های رنگی سازی سینما، از جمله کینماکالر و پریزماکالر، در فیلم‌های سفرنامه‌ای معرفی شدند. در همین برهه، پروسه تکنی‌کالر، تنها در سینمای هالیوود و فیلم‌های داستانی مورد استفاده قرار می‌گرفت.

 

سکانسی از فیلم South

 

در همین دوره، فیلم South (1919)، به کارگردانی فرانک هرلی (Frank Hurley) عرضه شد که درباره سفر گروهی از کاوشگران با حمایت حکومت سلطنتی انگلستان، به قطب جنوب بود. این فیلم، تلاش ناموفق ارنست شکلتون (Ernest Shackleton) و گروهش برای کشف قطب جنوب را به تصویر کشید.

 

1920

رابرت جی. فلاهرتی (Robert J. Flaherty)، با ساخت فیلم Nanook of the North در سال 1922، به سراغ سبک رمانتیسیسم رفت. او در این دوره، چندین فیلم صحنه سازی شده ساخت و به این مسئله تمرکز کرد که اگر موضوعات فیلم او، صد سال گذشته زندگی می‌کردند، چه اتفاقی رخ می‌داد. برای مثال، در فیلم Nanook of the North، فلاهرتی به موضوعات خود، اجازه شلیک به یک فیل دریایی را نداد و تنها یک زوبین شکاری به آن‌ها داد. صحنه‌پردازی‌های فلاهرتی، از جمله ساخت یک ایگلو برای نماهای داخلی، در راستای تکنولوژی آن دوران سینما بودند.

 

کمپانی پارامونت (Paramount)، سعی کرد تا با ساخت دو مستند صحنه سازی شده Grass (1925) و Chang (1927)، به کارگردانی مریان کوپر (Merian Cooper) و ارنست شودسک (Schoedsack)، موفقیت فلاهرتی را تکرار کند.

 

فیلم‌های «سمفونی شهری» (City Symphony)، فیلم‌های تجربی و آوانگاردی بودند که در دهه‌های 20 و 30 میلادی ساخته شدند. این فیلم‌ها، از هنرهای مدرن، مانند کوبیسم، ساختارگرایی و امپرسیونیسم، به شدت الهام گرفتند. به گفته اسکات مک‌دونالد (Scott Macdonald)، سمفونی شهری، حاصل برخورد سینمای مستند و آوانگارد است، اما ای. ال. ریس (A.L. Rees)، آن‌ها را فیلم‌هایی تجربی می‌داند.

 

از جمله فیلم‌های سمفونی شهری، می‌توان به فیلم‌های Manhatta (1921) به کارگردانی پل استراند (Paul StrandParis Nothing but the Hours (1926) به کارگردانی آلبرتو کاوالکانتی (Alberto CavalcantiTwenty Four Dollar Island (1927) به کارگردانی رابرت فلاهرتی، Etudes sur Paris (1928) به کارگردانی آندره سواژ (Andre Sauvage) و دو فیلم The Bridge (1928) و Rain (1929)، هر دو به کارگردانی جوریس ایونس (Joris Ivens) اشاره کرد. اما معروف‌ترین فیلم‌های سمفونی شهری، فیلم‌های Berlin, Symphony of a Great City (1927) به کارگردانی والتر روتمن و The Man with a Movie Camera (1929) به کارگردانی ژیکا ورتوف (Dziga Vertov) اشاره کرد.

 

سکانسی از فیلم Man with a Movie Camera

 

یک سمفونی شهری، همانطور که از اسم آن برمی‌آید، درباره یک شهر بزرگ و زندگی مردمان و رویدادهای در جریان است. این فیلم‌ها، ممکن است انتزاعی و سینماتوگرافیک، یا از تئوری مونتاژ روسی بهره برده باشند. اما در وهله اول، یک سمفونی شهری، یک شعر-فیلم است و مانند یک سمفونی فیلمبرداری و تدوین می‌شود.

 

در حالی که یک فیلم مستند کلاسیک، به زندگی بشر در جامعه ساخت دست بشر می‌پردازد، سمفونی شهری، مانند فیلم‌های Berlin, Symphony of a City، Rien Que les Heures به کارگردان آلبرتو کاوالکانتی و Man with a Movie Camera، بشر را زاده محیط پیرامون او نمایش می‌دهند و آثاری آوانگارد هستند.

 

ژیگو ورتوف، با فوتیج‌های خبری خود در دهه 20 میلادی، پدیدآورنده سبک سینمای حقیقت یا Kino-Pravda در شوروی بود. ورتوف باور داشت که دوربین و تکنیک‌های فیلمبرداری، از جمله استفاده از لنزهای مختلف، نماهای متقابل، تایم لپس، اسلو موشن، استاپ موشن و فست موشن، می‌توانند واقعیت را بسیار دقیق‌تر از چشمان انسان نمایش دهند و فلسفه‌ای برای سینما بسازند.

 

فیلم‌های خبری، جایگاه ویژه‌ای در سینمای مستند دارد. فیلم‌های خبری، اغلب بازسازی وقایع اتفاق افتاده بودند و در اتفاقات پدید آمده، تغییر ایجاد نمی‌کردند. برای مثال، مقدار زیادی از تصاویر نبردهای اوایل دهه 20، صحنه سازی هستند و گروه فیلمبرداری، پس از پایان جنگ کار خود را آغاز می‌کرد.

 

1920-1940

فیلم‌های پروپاگاندا قصد داشتند تا پیام مشخصی را به مخاطبان خود برسانند. از جمله مهم‌ترین این فیلم‌ها، می‌توان به فیلم Triumph of the Will (1935) به کارگردانی لنی رایفنشتال (Leni Riefenstahl) اشاره کرد که کنگره حزب نازی را نمایش داد و با دستور آدولف هیتلر ساخته شده بود. جوریس ایونس و هنری استورک (Henri Storck)، فیلمسازهای چپ‌گرا، فیلم Borinage (1931) را درباره معدنی در بلژیک ساختند. لوئیس بونوئل (Luis Bunuel)، مستند سوررئال Las Hurdes (1933) را کارگردانی کرد.

 

نمایی از فیلم Triumph of the Will، از شناخته‌شده‌ترین فیلم‌های پروپاگاندای تاریخ

 

فیلم‌های The Plow that Broke the Plains (1936) و The River (1938) به کارگردانی پار لورنتز (Pare Lorentz) و فیلم The City (1939) به کارگردانی ویلارد ون دایک (Willard Van Dyke)، از جمله فیلم‌های مهم دوران اصلاحات فرانکلین روزولت هستند که هر کدام، ترکیبی پیچیده از آگاهی اجتماعی و اکولوژیک، پروپاگاندای دولتی و دیدگاه‌های چپ‌گرا هستند. سری Why We Fight (1942 – 1944)، به کارگردانی فرانک کاپرا (Frank Capra)، مجموعه‌ای از فیلم‌های خبری آمریکایی بودند که با سفارش دولت آمریکا، برای تشویق جامعه آمریکایی برای حضور در جنگ ساخته شدند. کنستانس بنت (Constance Bennett) و شوهر او، هنری دلا فالایسی (Henri de la Falaise)، دو مستند بلند Legong: Dance of the Virgins (1935) و Kilou the Killer Tiger (1936) را در بالی و هندوچین ساختند.

در کانادا، اتحادیه فیلمسازی کانادا با مدیریت جان گریرسون (John Grierson)، برای جهت‌دهی افکار عمومی تأسیس شد. این اتحادیه، فیلم‌های خبری مورد تأیید دولت کانادا را ساختند تا به عنوان جنگ‌افزار روانی برای مقابله با آلمان نازی مورد استفاده قرار گیرند.

در بریتانیا، تعداد زیادی فیلمساز، تحت نظر جان گریرسون شروع به فیلمسازی کردند. این گروه، با نام «جریان فیلمسازی مستند» به کار خود ادامه داد. گریرسون، آلبرتو کاوالکانتی، هری وات (Harry Watt)، باسیل رایت (Basil Wright) و هامفری جنینگز (Humphrey Jennings)، توانستند پروپاگاندا، اطلاعات و مطالب آموزشی را با نماهایی شاعرانه در مستندهای خود به کار بردند. از جمله این فیلم‌ها، می‌توان به Drifters به کارگردانی جان گریرسون، Song of Ceylon به کارگردانی باسیل رایت، Fires Were Started و A Diary for Timothy، هر دو به کارگردانی هامفری جنینگز اشاره کرد. این فیلم‌ها شامل کارهای شاعرانی چون دبلیو. اچ. آدن (W. H. Auden)، آهنگسازانی چون بنجامین بریتن (Benjamin Britten) و نویسندگانی چون جی. بی. پریستلی (J. B. Priestley) بودند. از جمله بهترین فیلم‌های این جریان، می‌توان به Night Mail و Coal Face اشاره کرد.

 

1950 – 1970

سینما واریته، به نوآوری‌های فنی در زمینه‌های نورپردازی، دوربین‌های جدید و سینک صدا وابسته بود. سینما واریته و دیگر سبک‌های مشابه، در مقابله با فیلم‌های استودیویی جان گرفتند. فیلمبرداری در لوکیشن، با گروه‌های کوچک‌تر، در موج نوی سینمای فرانسه نیز دیده می‌شدند و تکنولوژی‌های جدید، به فیلمسازان اجازه دادند تا با ابزار کوچک‌تر و افراد کمتر، فیلم‌های خود را بسازند.

 

با وجود نقاط مشترک، تفاوت‌هایی میان سینما واریته و سینمای مستقیم آمریکایی، که توسط فیلمسازانی چون آلان کینگ (Allan King)، میچل برالت (Michel Brault) و پیر پرالت (Pierre Perrault) کانادایی و رابرت درو (Robert Drew)، ریچارد لیکاک (Richard Leacock)، فردریک وایزمن (Fredrick Wiseman) و آلبرت و دیوید مایزلز (Albert and David Maysles) آمریکایی بنا نهاده شد، وجود دارد.

 

کارگردانان این جریان، از نظر تعامل با موضوعات فیلم‌های خود، دارای دیدگاه‌های مختلفی بودند. برای مثال، کوپل (Kopple) و پنبیکر (Pennebaker)، هیچ تعاملی با موضوعات فیلم خود نداشتند و پرالت، کونیگ (Koenig) و کرویتور (Kroitor)، هر جا که لازم می‌دانستند، در جریان فیلم دخالت می‌کردند.

 

فیلم‌های Chronicles of a Summer به کارگردانی ژان روچ (Jean RouchDon’t Look Back به کارگردانی پنبیکر، Grey Gardens به کارگردانی آلبرت و دیوید مایزلز، Titicut Follies به کارگردانی فردریک وایزمن (Frederick WisemanPrimary و Crisis: Behind a Presidential Commitment، هر دو به تهیه کنندگی رابرت درو، Harlan County, USA به کارگردانی بارابرا کوپل، Lonely Boy به کارگردانی ولف کونیگ و رومان کرویتور، از جمله برترین فیلم‌های سینما واریته به حساب می‌آیند.

 

باب دیلن در نمایی از فیلم Don't Look Back

 

در این ژانر، یک فرد همواره با یک بحران مواجه شده، و دوربین که غالبا روی دست حمل می‌شود، او را دنبال می‌کند و واکنش او را ثبت می‌کند. در این سبک، هیچ مصاحبه‌ای وجود ندارد و نسبت فیلمبرداری، بسیار بالاست و حتی به مقدار 80 به یک نیز می‌رسد. پس از پایان فیلمبرداری، این تدوینگران هستند که فیلم را شکل می‌دهند. تدوینگران این جنبش، از جمله ورنر نولد (Werner Nold)، شارلوت زورین (Charlotte Zwerin)، مافی میرز (Muffie Myers)، سوزان فرومکه (Susan Froemke) و الن هوده (Ellen Hovde)، اغلب نادیده گرفته می‌شوند، اما آنقدر در نتیجه نهایی مؤثر بودند که گاهی نام آن‌ها، به عنوان کارگردان مشترک نیز ذکر شده است.

 

از جمله معروف‌ترین فیلم‌های سینما واریته و سینمای مستقیم، می‌توان به فیلم‌های Les Raquetteurs، Showman، Salesman، Near Death و The Children Were Watching اشاره کرد.

 

در دهه‌های 60 و 70 میلادی، فیلم‌های مستند، اسلحه‌ای برای مبارزه با نئوکولونیالیزم و سرمایه‌داری، مخصوصا در آمریکای لاتین و البته ایالت کبک در کانادا بودند. فیلم La Hora de los Hornos (1968)، به کارگردانی اکتاویو گتینو (Octavio Getino) و آرنولد وینسنت کودالس سنیور (Arnold Vincent Kudales Sr.)، تأثیر شگرفی بر فیلمسازان آن نسل گذاشت. در میان فیلم‌های مستند سیاسی اوایل دهه 70 میلادی، فیلم Chile: A Special Report، فیلمی تلویزیونی درباره سقوط سالوادور آلنده (Salvador Allende) توسط آگوستو پینوچت (Augusto Pinochet)، به کارگردانی آری مارتینز (Ari Martinez) و خوزه گارسیا (Jose Garcia) قابل توجه است.

 

فیلم La Hora de los Hornos، از آثار تأثیرگذار بر سینمای مستند در دهه 60 میلادی

 

سینمای مستند امروزی

تحلیل‌گران گیشه اشاره کرده‌اند که با عرضه فیلم‌های مستندی چون Fahrenheit 9/11، Super Size Me، Food Inc.، Earth، March of the Penguins، Religulous و An Inconvenient Truth در سینماها، این ژانر به موفقیت‌های زیادی در سال‌های اخیر دست پیدا کرده است. در مقایسه با سینمای روایی، فیلم‌های مستند بودجه کمتری دارند و به همین دلیل، فروش آن‌ها به شرکت‌های پخش کننده فیلم، ساده‌تر است. بودجه کم این فیلم‌ها باعث می‌شود که اکران آن‌ها به صورت محدود نیز برای شرکت پخش کننده، سودآور باشد.

 

مایکل مور در حال گفتگو با جان تنر، نماینده مجلس آمریکا، در نمایی از فیلم جنجالی Fahrenheit 9/11

 

ماهیت فیلم‌های مستند، نسبت به سبک سینما واریته که در دهه 60 شکل گرفت، تغییرات زیادی کرده و امروز، با توسعه تجهیزات فیلمبرداری و صدابرداری، فیلمساز می‌تواند با حمل دوربین، سوژه خود را دنبال کند و با آن تعامل داشته باشد. همین مسئله باعث کمرنگ شدن مرز میان سینمای مستند و روایی شده و برخی فیلم‌های این ژانر نیز مانند Tongues United (1989) به کارگردانی مارلون ریگز (Marlon Riggs) و Black is… Black ain’t (1995)، که حالات روحی، شعر و المان‌های بدیهی را ترکیب می‌کنند و به موضوعات درونی و فردی می‌پردازند، فیلم‌های بسیار شخصی هستند.

 

فیلم‌های مستند تاریخی، مانند فیلم 14 ساعته Eyes on the Prize: America’s Civil Rights Years به کارگردانی هنری همپتون (Henry Hampton) که در دو قسمت، در سال‌های 1986 و 1989 اکران شد، فیلم Four Little Girls (1997) به کارگردانی اسپایک لی (Spike Lee)  و The Civil War به کارگردانی کن برنز (Ken Burns)، نه تنها بیان متفاوتی داشتند، بلکه نقطه نظرات جدید و متمایزی نیز ارائه دادند. برخی فیلم‌ها، مانند فیلم The Thin Blue Line به کارگردانی ارول موریس (Errol Morris)، وقایع تاریخی را به سبک و سیاق خاصی شبیه‌سازی کرده‌اند و در برخی دیگر نیز، مانند فیلم Roger & Me، ساخته مایکل مور (Michael Moore)، کارگردان کنترل بسیار زیادی روی روند پیشرفت فیلم دارد. موفقیت تجاری این دو فیلم، ممکن است ناشی از تغییر فرم روایی در سینمای مستند باشد که باعث شد تا عده‌ای از منتقدان، آن‌ها را نوع جدیدی از سینمای مستند بدانند و از اصطلاحات «فیلم موندو» (Mondo film) یا docu-ganda برای تعریف آن‌ها استفاده کنند. اما تأثیر مستقیم کارگردان، از زمان کارهای فلاهرتی، به دلیل اساس هستی شناسی مشکل ساز این فیلم‌ها، این سبک را تغییر داده است.

 

مایکل مور، پشت صحنه فیلم Roger & Me

 

 

فیلمسازان مستند، هر روز بیشتر به استفاده از کمپین‌های اجتماعی در فیلم‌های خود گرایش پیدا می‌کنند. این کمپین‌ها، با استفاده از فرمت‌های صوتی و تصویری، جامعه را از مشکلات اجتماعی آگاه می‌کنند و آن‌ها را دعوت به واکنش می‌کنند. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به Kony 2012، Salam Neighbor، Gasland، Living on One Dollar و Girl Rising اشاره کرد.

 

اگرچه فیلم‌های مستند، به دلیل افزایش محبوبیت ژانر و فروش خوب DVDها، از نظر اقتصادی به صرفه هستند، اما تهیه بودجه برای ساخت آن‌ها، همچنان کار بسیار مشکلی است. همین عامل باعث شده تا فیلمسازان مستند به بازار این ژانر نگاه کنند و به دنبال جذب مخاطبان باشند.

 

با توسعه رئالیتی شوها، ژانر مستند به تلویزیون نیز راه پیدا کرده است و البته، ساختاری روایی به خود گرفته است. مستندهای پشت صحنه ساخت فیلم‌ها یا بازی‌های کامپیوتری، از جمله این آثار هستند که اغلب جنبه تبلیغاتی دارند.

 

دوربین‌های کوچک امروزی و نرم افزارهای تدوین فیلم که قیمت چندانی ندارند، به فیلمسازان مستند، کمک‌های زیادی کرده‌اند. اولین فیلم که از این ابزار جدید بهره برد، فیلم Voices of Iraq، به کارگردان مارتین کونرت (Martin Kunert) و اریک مینز (Eric Manes) بود. این دو نفر، دوربین‌های 150DV را به شهروندان عراقی رساندند و از آن‌ها خواستند تا از زندگی روزمره خود فیلمبرداری کنند.

 

شبکه نشنال جئوگرافیک (National Geographic)، با همکاری شرکت‌های فیلمسازی کوچک، محتوای مستند زیادی را برای مخاطبان خود عرضه کرده است.

 

در میان فیلم‌های مستند، آثار بی‌کلام نیز مشاهده می‌شوند. از سال 1982، سه گانه Qatsi و همچنین فیلم Baraka، به عنوان اشعار تصویری، به همراه موسیقی، اما بدون هر گونه کلام شناخته می‌شوند. فیلم Koyaanisqatsi، شامل تصاویر اسلو موشن و تایم لپس از شهرها و مناطق طبیعی در ایالات متحده است. فیلم Baraka، تلاش می‌کند تا نبض انسانیت را در طول فعالیت‌های روزانه و مراسم مذهبی، به نمایش بگذارد.

 

فیلم Bodysong، در سال 2003 ساخته شد و برنده جایزه بهترین فیلم مستند بریتانیایی از جشنواره فیلم‌های مستقل بریتانیایی شد. فیلم Genesis (2004)، زندگی گیاهی و حیوانی را در هنگام رشد، آفت زدگی، تولید مثل و مرگ، با مقدار بسیار کمی نریشن نمایش می‌دهد.

 

سبک‌های روایی

 

نریشن

از قدیمی‌ترین سبک‌های روایی فیلم‌های مستند، خواندن یک متن نوشته شده توسط یک گوینده برای فیلم است. این گوینده هیچگاه جلوی دوربین ظاهر نمی‌شود و لزوما، اطلاعی نسبت به موضوع فیلم ندارد و اظهار نظر شخصی نمی‌کند.

 

صامت

این سبک از مستند، برای روایت موضوع خود، از متن روی تصویر استفاده می‌کند. این متن به مدت پنج تا 10 ثانیه روی تصویر نمایش داده می‌شود.

 

اجرا

در این سبک، یک مجری جلوی دوربین ظاهر می‌شود که با تماشاچی، مستقیما صحبت می‌کند و وظیفه گویندگی را نیز بر عهده دارد.

 

زیرشاخه‌ها

داکیوفیکشن: یک فیلم داکیوفیکشن (Docufiction)، ترکیبی از دو فیلم داستانی (Fiction) و مستند است و عمر آن، به پیدایش سینما باز می‌گردد.

 

Fake-Fiction: این ژانر، وقایع و اتفاقات واقعی روزمره را در قالب یک داستان نمایش می‌دهد، به گونه‌ای که داستان فیلم، از پیش تعیین شده به نظر برسد. این ژانر نوظهور، توسط پیر بیسموث (Pierre Bismuth)، با فیلم Where is Rocky II? معرفی شد.

 

نمایی از فیلم Where is Rocky II?

 

فیلم مجموعه‌ای: اولین فیلم مجموعه‌ای، فیلم The Fall of the Romanov Dynasty، به کارگردانی اسفیر شاب (Esfir Schub) بود. از نمونه‌های متأخرتر می‌توان به فیلم Point of Order (1964)، به کارگردانی امیل دی آنتونیو (Emile de Antonio)، درباره جلسه دادرسی مک کارتی و The Atomic Cafe که با استفاده از فوتیج‌های سازمان‌های اطلاعاتی دولت آمریکا درباره آلودگی هسته‌ای ساخته شد، اشاره کرد. فیلم The Last Cigarette نیز با نمایش اعترافات مدیران کمپانی‌های تولید سیگار در برابر کنگره آمریکا ساخته شد تا مضرات مصرف دخانیات را عنوان کند.

 

فیلم شهودی: فیلم‌های مستند شهودی تلاش می‌کنند تا به ساده‌ترین شکل ممکن و کم‌ترین دخالت و تأثیر در جریان فیلم، زندگی را به تصویر بکشند. این فیلم‌ها در دهه 60 میلادی پدیدار شدند و توسعه تکنولوژی و پیدایش گوشی‌های هوشمند باعث شد تا ساخت این فیلم‌ها راحت‌تر باشد. گاهی این فیلم‌ها دارای نریشن و یا دیالوگ‌هایی هستند که پس از فیلمبرداری ضبط می‌شوند. موضوع اصلی این فیلم‌ها، روابط اجتماعی و احساسات و بررسی شخصیت انسان‌هاست.

 

انواع مستند

مستند شاعرانه: این سبک از فیلمسازی مستند، اولین بار در دهه 20 میلادی دیده شد و دقیقا، همانگونه‌ای است که نام آن نشان می‌دهد. در یک فیلم مستند شاعرانه، تجربیات، تصاویر و فوتیج‌ها، از چندین نقطه دید مختلف و متفاوت به مخاطب ارائه می‌شود. فرم روایی در این آثار، انتزاعی و بی قید و بند است و این نوع فیلم‌ها، آثاری بسیار منحصربفرد هستند و سعی می‌کنند تا به گونه‌ای جدید و نوآورانه، فرم و محتوای خود را ارائه دهند. هدف نهایی از ساخت یک فیلم مستند شاعرانه، بیان یک حقیقت نیست، بلکه القای یک حس است. از جمله این فیلم‌ها، می‌توان به فیلم Rain به کارگردانی جوریس ایونس یا حتی فیلم An Act of Killing به کارگردانی جاشوا اوپنهایمر اشاره کرد.

 

نمایی از فیلم The Act of Killing

 

مستند استعماری: این گونه مستند، درک رایجی است که مخاطبان عادی سینما، از یک فیلم مستند دارند و در نقطه مقابل مستند شاعرانه قرار می‌گیرد. هدف مستند کاوشگرانه، اطلاع رسانی یا جستجوی حقیقت است و معمولانه، یک راوی یا اصطلاحا، «صدای دانای کل» (Voice of God)، اطلاعات لازم را به زبانی ساده و به دور از ایهام و استعاره، ارائه می‌کند. از جمله این فیلم‌ها، می‌توان به City of Gold، The Plow that Broke the Plains و The Civil War اشاره کرد.

 

مستند شهودی: این نوع فیلم‌ها، همانطور که از اسم آن‌ها پیداست، تنها جهان پیرامون را مشاهده می‌کنند. با توسعه تکنولوژی در دهه 60 میلادی و پیدایش دوربین‌های قابل حمل، سینمای شهودی نیز با سبک فیلمسازی سینما واریته، پدیدار شد. این نوع فیلم مستند، سعی می‌کند تا به اندازه کافی، به تمام طرفین موضوع خود، فرصت بدهد تا نقطه نظر خود را بیان کنند و تصمیم‌گیری را بر عهده مخاطب خود می‌گذارد. از جمله این فیلم‌ها، می‌توان به In the Room with JFK and RFK، Don’t Look Back و Salesman اشاره کرد.

 

مستند همباشی: در این گونه مستند، شاهد المان‌های شهودی و کاوشگرانه نیز هستیم و ممکن است فیلمساز، در فرم روایی نیز نقش داشته باشد. شاید در یک فیلم همباشی یا Participatory، تنها صدای فیلمساز را از پشت دوربین بشنویم که در حال پرسش از سوژه خود است و شاید حتی، خود فیلمساز در جریان فیلم نقشی مهم ایفا کند. از جمله این فیلم‌ها، می‌توان به SuperSize Me، Sicko و Chronicles of a Summer اشاره کرد.

 

مورگان اسپارلاک در فیلم SuperSize Me، برای اینکه اثرات مخرب فست فود را نمایش دهد، به مدت یک ماه، تنها از محصولات مک دونالد تغذیه می‌کند.

 

مستند انعکاسی: این نوع فیلم مستند، مانند مستند همباشی، حضور فیلمساز در فیلم را نیز شامل می‌شود، اما بر خلاف مستند همباشی، فیلمساز به موضوعات شخصی می‌پردازد و تلاشی برای کاوش در مسائل پیرامون خود نمی‌کند. The Man with a Movie Camera و The Spaghetti Story، از جمله فیلم‌های مستند انعکاسی هستند.

 

مستند اجرایی: در فیلم‌های مستند اجرایی یا Performative، موضوع فیلم، اغلب یک تجربه مشخص برای برانگیختن واکنش احساسی از سوی مخاطب است. در این فیلم‌ها، مسائل شخصی با موضوعات مهم سیاسی و تاریخی پیوند می‌خورند. مستند اجرایی، گاهی سبک مایکل مور (Michael Moore Style) نیز شناخته می‌شود، زیرا در فیلم‌های مایکل مور، شاهد پیوند داستان‌های شخصی فیلمساز، با چارچوب‌های اجتماعی و بیان حقایق هستیم. از فیلم‌های مستند اجرایی، می‌توان به Night and Fog، Paris is Burning و Forest of Bliss اشاره کرد.

 

مستند در تلویزیون

سریال‌های مستند تلویزیونی یا docuseries، شوهای تلویزیونی دارای چند اپیزود هستند و موضوعات مختلفی دارند. این سریال‌ها، خود دارای دسته‌بندی‌های مجزا و ساختارهای مشخصی هستند. فیلم‌های مستند نیز اغلب توسط شبکه‌های مخصوص آثار سمتند یا شبکه‌های علمی تاریخی و خبری ساخته می‌شوند. آثاری که به تجارب سفری و توریستی می‌پردازند نیز از جمله آثار مستند تلویزیونی به حساب می‌آیند.

 

ژانرهای مستند تلویزیونی

آموزشی: شوهای تلویزیونی آموزشی یا برای کودکان و آموزش مفاهیم و موضوعات ابتدایی به آن‌ها طراحی شده‌اند و یا با پرداختن به یک موضوع مشخص، مطلبی را در رابطه با آن آموزش می‌دهند.

 

گیم شو: این برنامه‌ها، یک مسابقه واقعی، اغلب با موضوع اطلاعات عمومی یا چالش‌های فیزیکی را با شرکت کنندگان واقعی نمایش می‌دهند. از جمله این برنامه‌ها می‌توان به Let’s Make a Deal، Wheel of Fortune، Joepardy! و The Price is Right اشاره کرد. گاهی این برنامه‌ها، از افراد مشهور به عنوان شرکت کننده استفاده می‌کنند که از آن‌ها، می‌توان به Match Game، Hollywood Squares و Hollywood Game Night اشاره کرد.

 

درو کری، مجری معروف گیم شو The Price is Right

 

رئالیتی شو: برنامه‌های تلویزیونی که ظاهرا، بدون فیلمنامه از پیش تعیین شده ساخته می‌شوند (اما در واقع، ساختار از پیش تعیین شده و سیر خطی مشخص دارند و حتی گاهی شامل بازیگران آماتور و تازه‌کار می‌شوند) و درباره آدم‌های معمولی و مواجهه آن‌ها با چالش‌های مختلف، مانند مسابقه برای یک جایزه است. هدف اصلی این برنامه‌ها، نمایش نحوه مواجهه انسان با چالش‌ها و انسان‌های دیگر است.

 

استند آپ کمدی: در این نوع برنامه‌ها، یک کمدین، در جلوی یک جمعیت، شروع به حرف زدن و تعریف داستان‌های خنده‌دار می‌کند. به جک‌های این نوع برنامه‌ها، به اصطلاح «بیت» (bit) گفته می‌شود.

 

تاک شو: در این شو تلویزیونی، اغلب یک مجری و گاهی تیمی از مجریان، درباره موضوع مشخصی صحبت می‌کنند و یک یا چند مهمان که معمولا، افراد معروفی هستند در برنامه حضور پیدا می‌کنند. موضوعات تاک شوها، ممکن است مسائل روزمره اجتماعی یا سیاسی و با تم طنز باشند.

 

ورایتی شو: این گونه از برنامه‌های تلویزیونی، متشکل از قطعات مختلف کمدی، خبری یا مسابقه‌ای هستند. موضوعات این برنامه‌ها، می‌تواند شعبده‌بازی، موضوعات سیاسی یا حتی عرسوک گردانی باشد. از معروف‌ترین این برنامه‌ها، می‌توان به Saturday Night Live اشاره کرد.

 

شو آشپزی: برنامه‌های تلویزیونی که ست آن‌ها در یک آشپزخانه است و به آموزش پخت انواع غذاها و شیرینی‌ها می‌پردازند. مجری این نوع برنامه‌ها، اغلب یک آشپز معروف و شناخته شده است و در هنگام آموزش پخت غذا، درباره فواید مواد غذائی یا تاریخچه آن صحبت می‌کند.

 

سامان گلریز، مجری محبوب شو آشپزی «بهونه»

 

شو دادگاهی: یک شو دادگاهی، زیرشاخه‌ای از درام‌های دادگاهی یا شوهای رئالیتی است، که موضوع خود را در یک جلسه دادگاه یا دادرسی بیان می‌کند و اظهارات موکل و متهم را نمایش می‌دهد.



مشخصات




بازی
فیلم
سریال
مطالب