Quantcast
ورود عضویت
نوآر
video

فیلم نوآر (Noir)، به فیلم‌های درام جنایی گفته می‌شود که با سبک هنری خاصی در هالیوود پدید آمدند. موضوع اصلی این فیلم‌ها، اغلب تمایلات و اخلاق کریه و مکروه انسانی و جنایاتی ناشی از اهداف پلید و انحرافات جنسی است. دوران فیلم نوآر در هالیوود، از اوایل دهه 40 تا اواخر دهه 50 میلادی بود. نورپردازدی در این فیلم‌ها، با کلید پایین (Low Key) و فیلم‌ها، سیاه و سفید بودند. این سبک فیلم‌برداری، از سبک فیلمبرداری اکسپرسیونیسم آلمانی نشأت گرفت. بسیاری از داستان‌های فیلم‌های نوآر، مشابه هم و برگرفته از داستان‌های جنایی در دوران رکود اقتصادی بودند.

 

اصطلاح film noir، برگرفته از زبان فرانسوی و به معنای «فیلم سیاه» یا «فیلم تاریک» است و برای اولین بار، در سال 1946، توسط نینو فرانک، منتقد فرانسوی برای فیلم‌های آمریکایی به کار برده شد. تا سال 1970، تعاریف متعددی برای این سبک فیلم وجود داشت و عده‌ای، این فیلم‌ها را آثار ملودرام نامیدند. همچنان بر سر این که آیا فیلم نوآر ژانر است یا خیر، بحث‌های زیادی وجود دارد.

 

در داستان یک فیلم نوآر، معمولا شاهد یک کارآگاه خصوصی، یک پلیس خوش پوش و تابع قانون، یک بزن بهادر پا به سن گذاشته، یک شهروند قانون که به ستوه آمده یا یک قربانی هستیم. اگرچه فیلم نوآر تا مدت‌ها مختص سینمای هالیوود بود، اما اکنون در سراسر دنیا دیده می‌شود. بسیاری از آثار سینمایی پس از دهه 60 میلادی، شاخصه‌های یک فیلم نوآور را دارند و حتی خود آگاهانه به سراغ این ژانر رفته‌اند. این آثار با نام نئونوآور نیز شناخته می‌شود. پارودی فیلم‌های نوآر، تقریبا همزمان با پیدایش آن شکل گرفت.

 

صعب‌التعریف بودن ژانر

این سوال که چه عواملی باعث می‌شوند تا یک فیلم نوآر باشد، هنوز بی پاسخ مانده است. ریموند بورد (Raymond Borde) و اتین چامتون (Etienne Chaumeton)، منتقدان فرانسوی در کتاب خود، A Panorama of American Film Noir، اظهار کردند که یک فیلم نوآر، دارای مضامین اونیریک (رویا پردازانه)، عجیب، اروتیک، ماندن بر سر دوراهی اخلاق و ظلم و ستم است. این دو تأکید داشتند که هر فیلم نوآری الزاما دارای این مضامین نیست و شاید تنها به یکی از این مضامین بپردازد. مباحث مطرح شده درباره این دو، بارها مورد انتقاد بسیاری از محققین سینما قرار گرفته و بسیاری تلاش کردند تا تعاریف جدیدی درباره این سبک فیلم بیان کنند.

 

ادی مولر (Eddie Muller)، تحلیل‌گر سینما، می‌نویسند «اگر یک کارآگاه خصوصی، توسط پیرمردی استخدام شود تا درباره زن جوان خیانتکارش تحقیق کند، در این راه رازهایی را برملا کند و پرده از یک قتل بردارد و در انتها به دفتر کار خود باز گردد، با یک داستان کارآگاهی مواجه هستیم. اما اگر این کارآگاه خصوصی، عاشق هدف خود شود، توسط او اغوا شود و صاحب‌کار خود را بکشد و سپس مورد خیانت قرار بگیرد و توسط همکار سابقش در نیروی پلیس کشته شود، پس قطعا با یک داستان نوآر مواجه هستیم.»

 

اگر چه بسیاری فیلم نوآر را با سبک هنری خاص آن، از جمله نور پردازی با کلید پایین و ترکیب رنگ غیر متعادل می‌شناسند، فیلم‌های نوآر متعددی هستند که از سبک‌های بصری متعددی پیروی می‌کنند و به راحتی جای خود را در سینمای هالیوود پیدا می‌کنند. سینمای نوآر، به ژانرهای متعددی گسترش پیدا می‌کند و ممکن است یک فیلم گنگستری، یک فیلم پلیسی، یک رمانس گاتیکی یا یک فیلم اجتماعی باشد و بسیاری از فیلم‌های دهه 40 و 50 میلادی که اکنون نوآر به شمار می‌آیند، در آن زمان، ملودرام خوانده می‌شدند.

 

هر چند که بسیاری از منتقدان، فیلم نوآر را یک ژانر می‌دانند، بسیاری دیگر با این دسته بندی مخالف هستند. هر چند که فیلم‌های نوآر اغلب دارای پس زمینه شهری هستند، بسیاری از اثار نوآر کلاسیک نیز در مناطق مسکونی و روستایی یا حتی در جاده رخ داده‌اند. در نتیجه، مانند یک فیلم وسترن، پس زمینه داستانی، در تعیین ژانر نقش ندارد. همچنین، تیپ کاراکترهای کارآگاه خصوصی و زن اغواگر نیز که از مشخصه‌های فیلم نوآر به حساب می‌آیند، در تمام فیلم‌های این ژانر دیده نمی‌شوند و فیلم‌های نوآر گنگستری، فاقد این دو نوع تیپ کاراکتر هستند. همچنین، یک فیلم نوآر الزاما دارای المان‌های وحشت و ماورایی، علمی تخیلی یا موزیکال نیست.

 

بسیاری تعریف فیلم نوآر را مانند تعریف یک کمدی اسکروبال می‌دانند. کمدی اسکروبال، دارای یک مشخصه بارز نیست و مجموعه‌ای از عوامل آن را تعریف می‌کنند که شاید در تمام فیلم‌های این سبک دیده نشوند. به دلیل تنوع فیلم‌های نوآر، که از کمدی اسکروبال بسیار بیشتر است، بسیاری از محققین، از جمله توماس شاتز (Thomas Schatz)، تاریخدان سینما، معتقد هستند که نوآر، یک سبک است و ژانر نیست. آلین سیلور (Alain Silver)، معروف‌ترین محقق آمریکایی در زمینه نوآر، فیلم نوآر را یک «چرخه» و «پدیده» می‌داند و معتقد است که این نوع فیلم، دارای مشخصات بصری و مضمونی بارزی است. دیگران، این ژانر را یک گرایش یا جریان موقت می‌دانند. در هر صورت، هنوز تعریف مشخصی برای یک فیلم نوآر ارائه نشده است.

 

پس زمینه

منابع سینمایی

جلوه‌های بصری یک فیلم نوآر، برگرفته از جریان هنری اکسپرسیونیسم آلمانی در دهه 10 و 20 میلادی هستند که شامل تئاتر، عکاسی، مجسمه سازی، نقاشی، معماری و فیلمسازی است. رشد سینمای هالیوود و خطر آلمان نازی، باعث شد تا بسیاری از هنرمندان آلمانی به آمریکا مهاجرت کنند و جریان اکسپرسیونیسم خود را نیز به آمریکا بیاورند. فیلم M (1931) به کارگردانی فریتز لانگ (Fritz Lang)، تنها چند سال قبل از مهاجرت او از آلمان ساخته شد و از اولین فیلم‌های جنایی دوران مصوت سینما است که دارای جلوه‌ها و داستان نوآر گونه است. کارگردان‌هایی چون لانگ، رابرت سیودمک (Robert Siodmak) و مایکل کورتیز (Michael Curtiz)، سبک نورپردازی پر از سایه و شیوه ترکیب رنگ بیان کننده حالات روانی را به هالیوود آوردند و تعدادی از معروف‌ترین آثار نوآر کلاسیک را در آن‌جا ساختند.

 

فیلم M به کارگردانی فریتز لانگ، از اولین آثار سینمای نوآر

 

در سال 1931، کورتیز که تنها 5 سال از حضورش در هالیوود می‌گذشت، سالی 6 فیلم می‌ساخت. فیلم‌های 20,000 Years in Sing Sing (1932) و Private Detective 62 (1933)، از جمله کارهای او در دوران پیدایش صدا در سینما هستند که فیلم نوآر به شمار می‌آیند. فیلم Private Detective 62 باعث شد تا مارک ورنه (Marc Vernet)، محقق سینما، تاریخ پیدایش فیلم نوآر را 1933 بیان کند. فیلم‌سازهای پیرو سبک اکسپرسیونیسم، آزادانه شروع به ساخت فیلم‌های ترسناکی از قبیل Dracula (1931)، The Mummy (1932) به کارگردانی کارل فروند (Karl Freund) و The Black Cat (1934) به کارگردانی ادگار جی. اولمر (Edgar G. Ulmer) برای استودیو Universal کردند. فیلم The Invisible Man (1933)، به کارگردانی جیمز ویل (James Whale)، نزدیک‌ترین فیلم ترسناک استودیو Universal به سینمای نوآر بود. آرتور ادسون (Arthur Edeson) آمریکایی، فیلم The Maltese Falcon (1941) را ساخت که مهم‌ترین فیلم نوآر دوران کلاسیک سینما به شمار می‌آورد.

 

بسیاری از کارشناسان معتقدند که فیلم The Maltese Falcon باعث پیدایش سینمای نوآر به شکلی که الان می‌شناسیم، شد.

 

جوزف وان استرنبرگ (Josef Von Sternberg) در هالیوود فیلم‌هایی چون Shanghai Express (1932) و The Devil is a Woman (1935) را ساخت که دارای المان‌های اروتیک بیمارگونه و سبک بصری باروک بودند که از المان‌های اصلی نوآر محسوب می‌شوند. موفقیت تجاری و هنری فیلم صامت Underworld (1927) به کارگردان وان استرنبرگ، باعث افزایش تصاعدی فیلم‌های گنگستری شد. فیلم‌های موفق این ژانر، از جمله Little Caesar (1931)، The Public Enemy (1931) و Scarface (1932)، نشان دادند که فیلم‌های درام جنایی با قهرمان‌های دچار مشکلات اخلاقی، مخاطب دارند. از منابع الهام این ژانر سینمایی، می‌توان به گرایش رمانتیک و تقدیرگرایانه قهرمانان محتوم به شکست در اشعار واقع‌گرایانه فرانسوی اشاره کرد. این سبک در فیلم I Am a Fugitive from a Chain Gang (1932)، محصول کمپانی برادران وارنر، از پیشگامان فیلم نوآر، به خوبی قابل مشاهده است. از میان فیلم‌های غیر نوآر، فیلم Citizen Kane (1941) به کارگردانی اورسن ولز (Orson Welles)، تأثیر بسزایی در توسعه فیلم نوآر داشت. پیچیدگی‌های بصری و استفاده پیچیده از راوی در طول فیلم، در فیلم‌های نوآر پس از آن نیز دیده شدند.

 

نئورئالیسم ایتالیایی در دهه 40 میلادی، با تأکید بر فرم روایی نیمه مستند، در میان فیلم‌های نوآر آمریکایی نیز جای خود را باز کرد. فیلم The Lost Weekend (1945) به کارگردانی بیلی وایلدر (Billy Wilder)، داستان یک فرد الکلی را به شیوه‌ای شبه نئورئالیسم بیان می‌کند. این فیلم، یکی از مشکلات دسته بندی این ژانر را نیز نشان می‌دهد. فیلم The Lost Weekend، به عنوان یک فیلم نوآر به نمایش درآمد، اما اکنون یک فیلم نوآر به شمار نمی‌آید. جولز دسین (Jules Dassin)، کارگردان فیلم The Naked City (1948)، اشاره می‌کند که نئورئالیسم، در انتخاب لوکیشن فیلمبرداری و استفاده از بازیگران سیاه لشگر غیر حرفه‌ای، مؤثر بوده است. سبک نیمه مستند، تأثیر زیادی در فیلم‌های اواخر دهه 40 و اوایل دهه 50 میلادی داشت. این سبک در کنار نئورئالیسم، در فیلم The House on 92nd Street (1945) که از فیلم‌های خبری نیز استفاده می‌کرد، به خوبی دیده می‌شود.

 

منابع ادبی

عامل ادبی اثر گذار اصلی بر فیلم نوآر، داستان‌های جنایی و کارآگاهی آمریکایی با قهرمان‌های سرسخت هستند که بیشتر در آثار نویسندگانی چون دشیل همت (Dashiell Hammett)، جیمز ام. کین (James M. Cain) و مجلات عامیانه‌ای چون Black Mask دیده می‌شوند. فیلم‌های نوآر کلاسیکی چون The Maltese Falcon (1941) و The Glass Key (1942)، بر اساس داستان‌های همت ساخته شدند. آثار کین، منابع الهام فیلم‌هایی چون Double Indemnity (1944)، Mildred Pierce (1945)، The Postman Always Rings Twice (1946) و Slightly Scarlet (1956) شدند. یک دهه قبل از دوران کلاسیک، داستانی از همت، منبع الهام فیلم ملودرام گنگستری City Streets (1931) به کارگردانی روبن مامولیان (Rouben Mamoulian) بود. فیلم City Street را، که دارای شاخصه‌های نوآر متعددی است، می‌توان اولین فیلم نوآر تاریخ سینما به شمار اورد.

 

ریموند چندلر که با انتشار اولین رمان خود به نام The Big Sleep در سال 1939 به شهرت رسید، به تدریج تبدیل به معروف‌ترین نویسنده داستان‌های پلیسی سرسختانه آمریکایی شد. نه تنها آثار وی، تبدیل به فیلم‌های نوآر بزرگی چون Murder, My Sweet (1944)، The Big Sleep (1946) و Lady in the Lake (1947) شدند، بلکه او خود نیز به فیلمنامه نویسی پرداخت و فیلمنامه آثاری چون Double Indemnity، The Dahlia (1946) و را ساخت. چندلر و همت، همواره به کارآگاهان خصوصی به عنوان قهرمان توجه داشتند، اما آثار کین، دارای قهرمانانی عادی بودند و وی بیشتر به جنبه روانی حل معمای داستان توجه داشت. شیوه نگارشی کین، باعث پیدایش سبک ادبی نوآر داستانی شد.

 

فیلم Double Indemnity، از جمله آثار برجسته سینمای نوآر که توسط ریموند چندلر نوشته شد.

 

کورنل وولریچ (Cornell Woolrich) از دیگر نویسندگان موفق و خوشنام دهه 40 میلادی در این زمینه بود. تعداد داستان‌های هیچ نویسنده‌ای به اندازه او به پرده نقره‌ای نیامده است. از جمله فیلم‌های اقتباسی از داستان‌های او، می‌توان به Black Angel (1946)، Deadline at Dawn (1946) و Fear in the Night (1947) اشاره کرد.

 

دیگر منبع الهام سینمای نوآر، آثار دبلیو آر برنت (W. R. Burnett) بود که اولین رمان او، Little Caesar، در سال 1929 منتشر شد. این داستان، در سال 1931، توسط کمپانی برادران وارنر، به یک فیلم سینمایی موفق تبدیل شد. در سال بعد، برنت استخدام شد تا دیالوگ‌های فیلم Scarface را بنویسد و فیلم The Beast of the City (1932)، بر اساس یکی از آثار او ساخته شد. مشخصه‌های داستانی کارهای برنت، ترکیبی از داستان‌های سرسختانه آمریکایی و آثار نوآر داستانی بود. قهرمان‌های داستان‌های او، گنگسترهایی بودند که رفتار قهرمانی از خود نشان می‌دادند. در دوران کلاسیک، آثار او، به عنوان نویسنده یا فیلمنامه نویس، به ساخت هفت فیلم منجر شدند که از میان آن‌ها، می‌توان به High Sierra (1941)، This Gun for Hire (1942) و The Asphalt Jungle (1950) اشاره کرد.

 

دوران کلاسیک

دهه 40 و 50 میلادی، دوران کلاسیک سینمای نوآر آمریکایی به شمار می‌آید. در حالی که بسیاری، فیلم‌های City Streets و دیگر فیلم‌های ملودرام جنایی قبل از جنگ جهانی دوم، از جمله Fury (1936) و You Only Live Once (1937)، هر دو به کارگردانی فریتز لانگ، در دایرةالمعارف سینمایی آلین سیلور و الیزابت وارد (Elizabeth Ward)، به عنوان فیلم نوآر معرفی شده‌اند، اما دیگر منتقدان، آن‌ها را آثار پیش نوآر یا پروتونوآر می‌دانند. اولین فیلم نوآر واقعی، Stranger on the Third Floor (1940)، به کارگردانی بوریس اینگستر (Boris Ingster) به شمار می‌آید. هر چند که این فیلم با شکست تجاری مواجه شد و منتقدان نیز آن را تحویل نگرفتند. به همین دلیل، فیلم Stranger on the Third Floor در بحث پیدایش ژانر نوآر، در نظر گرفته نمی‌شود.

 

اکثر فیلم‌های نوآر در این دوره، فیلم‌های ارزان قیمت و کم بودجه رده B، بدون حضور بازیگران مطرح بودند. اکثر دست اندرکاران این فیلم‌ها، طرف قرارداد کمپانی‌های بزرگ فیلمسازی نبودند و فیلمسازان، با آزادی بیشتری فیلم می‌ساختند و روش‌های جدیدی را تجربه می‌کردند. همین عامل باعث شد تا سبک اکسپرسیونیسم و فرم روایی نیمه مستند، وارد سینمای نوآر شوند. ساختارهای روایی، اغلب دارای سکانس‌های فلش بک بودند که در فیلم‌های استودیویی به کار نمی‌رفتند. در آن زمان، در فیلم‌های پلیسی، مجرم همیشه به چنگ قانون می‌افتاد و هیچ رابطه‌ای خارج از چارچوب عرف جامعه دیده نمیشد، اما فیلم‌های نوآر، از این فرمول پیروی نمی‌کردند و فیلم‌های ساخته می‌شدند که در آن زمان، بسیاری تابوشکنانه به نظر می‌رسیدند.

 

از نظر مضمون، اکثر فیلم‌های نوآر، دارای کاراکتر زنی با مقاصد نامعلوم بودند، مضمونی که به ندرت در فیلم‌های هالیوودی دهه 30 دیده می‌شد. این فیلم Double Indemnity، به کارگردانی بیلی وایلدر، با هنرنمایی باربارا استنویک (Barbara Stanwyck)، برای اولین بار چنین مضمونی را مطرح کرد. موفقیت تجاری و هنری و هفت نامزدی اسکار، باعث شد تا بسیاری از فیلم‌های نوآر دیگر نیز از این فیلم تأثیر بگیرند. از جمله دیگر بازیگرانی که چنین نقش‌هایی را بازی کردند، می‌توان به ریتا هیورث (Rita Hayworth) در فیلم Gilda (1946)، لانا ترنر (Lana Turner) در فیلم The Postman Always Rings Twice (1946)، آوا گاردنر (Ava Gardner) در فیلم The Killers (1946) و جین گریر (Jane Greer) در فیلم Out of the Past (1947) اشاره کرد. در فیلم‌های نوآر، نقطه مقابل زن اغواگر، کارآگاه خصوصی سرسخت است. هامفری بوگارت (Humphrey Bogart) در فیلم The Maltese Falcon (1941) و دیک پاول (Dick Powell) در فیلم Murder, My Sweet (1944)، از نمونه‌های بارز این تیپ کاراکتر هستند. البته گاهی، کارمندان ادارات دولتی نیز قهرمانان فیلم‌های نوآر بودند که از آن‌ها می‌تواند دانا اندروز (Dana Andrews) به نقش یک مأمور پلیس در فیلم Laura (1944)، ادموند اوبراین (Edmond O’Brien) به نقش مأمور بیمه در فیلم The Killers و ادوارد جی. رابینسون (Edward G. Robinson) به نقش مأمور دولت در فیلم The Stranger (1946) اشاره کرد.

 

لانا ترنر و جان گارفیلد در نمایی از فیلم The Postman Always Rings Twice، به کارگردانی جی گارنت

 

کارآگاه خصوصی به عنوان قهرمان فیلم، محبوبیت خود را دهه 50 از دست داد و فیلم‌های این دوره، بیشتر به مسائل روان شناختی شدید و اغراق شده پرداختند. از جمله فیلم‌های معروف این دوره، می‌توان به فیلم Kiss Me Deadly (1955) اشاره کرد که بر اساس رمان میکی اسپیلین (Mickey Spillane) ساخته شد. در این فیلم، رابرت آلدریچ (Robert Aldrich) کارگردان، سینمای نوآر را تا حد ممکن اغراق زده می‌کند و مایک همر، قهرمان فیلم، در پایان، یک بمب اتم پیدا می‌کند! فیلم Touch of Evil (1958) به کارگردانی اورسن ولز، آخرین فیلم نوآر دوره کلاسیک به حساب می‌آید. بسیاری معتقدند که دوران نوآر، هیچ گاه به پایان نرسید و مشخصه‌های آن دستخوش تغییر و تحول شدند. اما عده‌ای از منتقدان عقیده دارند که فیلم‌های پس از دوران کلاسیک، با فیلم‌های نوآر تفاوت دارند و سینمای نوآر، در واقع محدود به یک دوره زمانی خاصی بوده است.

 

کارگردانان و صنعت نوآر

اگرچه اولین فیلم نوآر، Stranger on the Third Floor، یک فیلم رده B با کارگردانی گمنام است، اما اکثر فیلم‌های نوآر به یاد ماندنی، آثاری درجه یک هستند که توسط فیلمسازان مشهور ساخته شده‌اند. جان هیوستن (John Huston)، با اولین فیلم خود، The Maltese Falcon نامی دست و پا کرد و سپس دو فیلم نوآر دیگر Kay Largo (1948) و The Asphalt Jungle (1950) را ساخت. فیلم‌های آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) در این دوره، تعریف نامشخصی دارند. چهار فیلم Shadow of a Doubt (1943)، Notorious (1946)، Strangers on a Train (1951) و The Wrong Man (1956)، از جمله آثار نوآر هیچکاک به شمار می‌آیند. اوتو پرمینگر (Otto Preminger) با فیلم Laura (1944)، شهرتی دست و پا کرد و فیلم نوآری با بهترین تکنولوژی ممکن برای کمپانی فاکس قرن بیستم ساخت. از میان فیلمسازان نوآر این دوره، شاید هیچ فردی به اندازه پرمینگر فیلم نوآر نساخته باشد و از کارهای او، می‌توان به Fallen Angel (1945)، Whirlpool (1949)، Where the Sidewalk Ends (1950) و Angel Face (1952) اشاره کرد. نیم دهه پس از فیلم Double Indemnity و The Lost Weekend، بیلی وایلدر دو فیلم Sunset Boulevard (1950) و Ace in the Hole (1951) را ساخت که البته، آن‌ها را باید هجو هالیوود و رسانه‌های خبری دانست. نیکلاس ری (Nicholas Ray) با فیلم In a Lonely Place (1950)، به عنوان یک فیلمساز نوآر شهرت پیدا کرد. از دیگر آثار نوآر او، می‌توان به فیلم‌های They Live by Night (1948) و On Dangerous Ground (1952) اشاره کرد. همه فیلم‌های او، دارای کاراکترهای دور افتاده از جامعه هستند.

 

اورسن ولز به دلیل مشکل در تأمین بودجه فیلم‌هایش، بسیار بدنام بود اما هر سه فیلم نوآر او، توسط سرمایه‌گذاران تأمین مالی شدند. فیلم The Lady from Shanghai (1947) با بیشترین بودجه ممکن ساخته شد و فیلم‌های The Stranger و The Touch of Evil نیز با بودجه‌های خوبی ساخته شدند و حمایت تبلیغاتی خوبی از آن‌ها شد. همانند فیلم The Stranger، فیلم The Woman in the Window (1945) به کارگردانی فریتز لانگ نیز به صورت مستقل ساخته شد. لانگ سپس فیلم Scarlet Street (1945) را ساخت که از معدود فیلم‌های نوآر کلاسیک سانسور شده بود. این فیلم، به دلیل مضامین اروتیک، در میلواکی، آتلانتا و نیویورک قابل پخش نبود. فیلم Scarlet Street یک فیلم نیمه مستقل با بازی جوان بنت (Joan Bennett) بود که با همکاری استودیو Universal و استودیو فیلمسازی لانگ و بنت ساخته شد. فیلم Secret Beyond the Door (1948) نیز همینگونه ساخته شد.

 

اورسن ولز در نمایی از فیلم The Lady from Shanghai، از معدود فیلم‌های او که در تأمین بودجه با مشکل مواجه نشد.

 

قبل از اتهامات سیاسی که به او وارد شد، جولز دسین، دو فیلم نوآر کلاسیک مستقل Brute Force (1947) و فیلم فیلم مستند گونه The Naked City را به تهیه کنندگی مارک هلینگر (Mark Hellinger) ساخت. سال‌ها قبل، هلینگر سه فیلم They Drive by Night (1940)، Manpower (1941) و High Sierra (1941) را ساخت که اکنون از کارهای پیشگام سبک نوآر به حساب می‌آیند. والش به عنوان کارگردان چندان معروف نبود، اما دو فیلم نوآر او، White Heat (1949) و The Enforcer (1951) از آثار مهم دوران نوآر به شمار می‌آیند. دیگر کارگردانان که موفق شدن آثار بزرگ نوآر بسازند، ادوارد دمیتریک (Edward Dmytryk)، کارگردان فیلم‌های Murder, My Sweet (1944) و Crossfire (1947) که اولین کارگردان لیست سیاه هالیوود شد، هنری هاتاوی (Henry Hathaway)، کارگردان فیلم‌های The Dark Corner (1946)، Kiss of Death (1947) و جان فارو (John Farrow)، کارگردان فیلم‌های The Big Clock (1948) و Night Has a Thousand Eyes (1948) هستند.

 

اکثر آثار کلاسیک نوآر، در رده فیلم‌های B قرار می‌گیرند و برخی از این فیلم‌ها نیز با ذهنیت یک فیلم B و با بودجه بسیار ناچیزی ساخته شدند. ژاک تورنر (Jacques Tourneur)، قبل از ساخت فیلم Out of the Past، قبل از این فیلم بزرگ، بیش از 30 فیلم رده B ساخت که اکثر آن‌ها، اکنون فراموش شده‌اند. فیلم‌هایی که بودجه بیشتری نسبت به آثار رده B داشتند، با توجه به شرایط، ممکن بود به عنوان آثار درجه یک یا رده B شناخته شوند. کارگردانانی چون رابرت وایز (Robert Wise) و آنتونی مان (Anthony Mann)، قبل از ساخت فیلم‌های بزرگ استودیویی، چندین فیلم رده B یا متوسط ساختند که تعدادی از آن‌ها، فیلم نوآر بودند.

 

بسیاری از کارگردانان سینمای نوآر، به عنوان فیلمسازان رده B شناخته می‌شدند. ساموئل فولر (Samuel Fuller)، با ساخت فیلم‌های پر انرژی و خشن Pickup on South Street (1953) و Underworld U.S.A (1961)، شهرتی به عنوان یک فرد خشن و بدوی، میان همکاران خود پیدا کرد. جوزف اچ. لوئیس (Joseph H. Lewsi)، فیلم‌های نوآر متنوعی مانند Gun Crazy (195) و The Big Combo (1955) را ساخت. سکانس پیوسته سه دقیقه‌ای سرقت از بانک فیلم Gun Crazy، در فیلم‌های بعد خود، بسیار تأثیر گذار بود. بارزترین آثار فیل کارلسون (Phil KarlsonThe Phenix City Story (1955) و The Brothers Rico (1957)، داستان جنایات سازماندهی شده را تعریف می‌کنند. کارهای دیگر کارگردانان این رده، از جمله فلیکس ای فیست (Felix E. Feist)، اکنون فراموش شده‌اند. ادگار جی. اولمر، بیشتری زندگی حرفه‌ای خود را در استودیوهای رده B گذراند. او حتی پس از موفقیت نیز به ساخت فیلم‌های کم بودجه ادامه داد. هنگام کار در کمپانی PRC، اولمر فیلم نوآر کلاسیک Detour را ساخت. از جمله دیگر فیلم‌های او، می‌توان به Strange Illusion (1945)، Ruthless (1948) و Murder is my Beat (1955) اشاره کرد.

 

تعدادی از فیلم‌های کم بودجه نوآر نیز توسط استودیوهای شخصی بازیگران آن دوره ساخته می‌شدند. هوگو هاس (Hugo Haas)، فیلم‌های Pickup (1951) و The Other Woman (1954) را تهیه، نوشته، کارگردانی و در آن‌ها بازی کرد. ایدا لوپینو (Ida Lupino) نیز به همینگونه توانست علاوه بر بازی، فیلم‌های نوآر خود را نیز کارگردانی کند. البته او در معروف‌ترین فیلم خود، The Hitchhikers (1953) بازی نکرد.

 

سینمای نوآر، خارج از آمریکا

اگرچه اصطلاح فیلم نوآر، برای فیلم‌های آمریکایی به کار می‌رفت، اما فیلم نوآر، یک پدیده جهانی بود. حتی قبل از آغاز دوران کلاسیک، فیلم‌های متعددی خارج از هالیوود ساخته شدند، که می‌توان آن‌ها را فیلم نوآر دانست. برای مثال، می‌توان به فیلم فرانسوی Pepe le Moko (1937) به کارگردانی جولین دوویویه (Julien Duvivier) و Le Jour se Leve (1939) به کارگردانی مارسل کارنه (Marcel Carne) اشاره کرد. همچنین، در مکزیک نیز در میان سال‌های 1946 و 1952، شاهد ساخت فیلم‌های نوآر بودیم.

 

در دوران سینمای کلاسیک، در اروپا، مخصوصا در فرانسه، شاهد ساخته شدن فیلم‌های زیادی با سبک، مضمون و حال و هوای فیلم‌های نوآر آمریکایی بود. حتی در برخی موارد، الهام گرفتن این فیلم‌ها از سینمای آمریکال بسیار واضح است. ژولز دسین، پس از قرار گرفتن در لیست سیاه هالیوود، در اوایل دهه 50 میلادی به فرانسه رفت و یکی از معروف‌ترین فیلم‌های نوآر فرانسوی به نام Rififi (1955) را ساخت. از دیگر فیلم‌های نوآر شناخته شده فرانسوی، می‌توان به Quai des Orfevres (9147) و Les Diaboliques (1955)، هر دو به کارگردانی ژرژ کلوزو (Georges Clouzot)، فیلم‌های Casque d’Or (1952) و Touchez pas au grisbi (1954)، هر دو به کارگردانی ژاک بکر (Jacques Becker) و Ascenseur pour l’echafaud (1958) به کارگردانی لوئی مال (Louis Malle) اشاره کرد. ژان پیر ملویل (Jean-Pierre Melville)، به خاطر فیلم نوآر تراژیک مینیمال Bob le flambeur (1955) در دوران کلاسیک، و فیلم‌های Le Doulos (1962)، Le deuxieme soufflé (1966)، Le Samourai (1967) و Le Cercle Rouge (1970) شناخته شده است.

 

آلن دلون با بازی در فیلم‌هایی چون Le Samourai، به یکی از ستارگان سینمای نوآر در اروپا تبدیل شد.

 

اندرو اسپایسر، محقق سینمایی، معتقد است که سینمای نوآر بریتانیا، خیلی بیشتر از آمریکا از رئالیسم شاعرانه فرانسوی تأثیر گرفته است. از جمله فیلم‌های نوآر بریتانیایی در دوران کلاسیک، می‌توان به Brighton Rock (1947) به کارگردانی جان بولتینگ (John BoultingThey Made Me a Fugitive (1948) به کارگردانی مایکل پاول (Michael Powell) و امریک پرسبرگر (Emeric PressburgerThe October Man (1950) به کارگردانی روی وارد بیکر (Roy Ward Baker) و Cast a Dark Shadow (1955) به کارگردانی لوئیس گیلبرت (Lewis Gilbert) اشاره کرد. ترنس فیشر (Terence Fisher)، تعداد زیادی فیلم هیجان انگیز نوآر گونه کم بودجه، از جمله The Last Page (1952)، Stolen Face (1952) و Murder by Proxy (1954) را کارگردانی کرد. قبل از رفتن به فرانسه، ژولز دسین، به دلیل فشارهای سیاسی، مجبور بود تا آخرین فیلم انگلیسی زبان خود، Night and the City (1950) را در بریتانیا بسازد. اگرچه فیلم توسط یک آمریکایی و با بازی دو بازیگر آمریکایی، ریچارد ویدمارک (Richard Widmark) و جین تیرنی (Gene Tierney) ساخته شد، اما یک محصول بریتانیایی به شمار می‌آید. معروف‌ترین فیلم نوآر بریتانیایی در دوران کلاسیک، فیلم The Third Man (1949)، به کارگردانی کارول رید (Carol Reed)، بر اساس فیلمنامه‌ای از گراهام گرین (Graham Greene)، درباره وقایعی در وین، پس از پایان جنگ جهانی دوم است. جوزف کاتن (Joseph Cotton) و اورسن ولز، بازیگران فیلم، هر دو آمریکایی بودند.

 

در ایتالیا، لوچینو ویسکونتی (Luchino Visconti)، داستان The Postman Always Rings Twice، نوشته کین را با نام Ossessione (1943) روی پرده سینما آورد که یکی از بهترین فیلم‌های نوآر تاریخ و فیلمی انقلابی در زمینه توسعه نئورئالیسم در سینما به شمار می‌آید. در ژاپن، آکیرا کوروساوا خوشنام، چند فیلم نوآر، از جمله Drunken Angel (1948)، Stray Dog (1949)، The Bad Sleep Well (1960) و High and Low (1963) را کارگردانی کرد.

 

از جمله اولین فیلم‌های نئو نوآر، فیلم فرانسوی Tirez sur le pianist (196)، به کارگردانی فرانسوا تروفو (Francois Truffaut)، بر اساس رمانی تاریک از دیوید گودیس (David Goodis) آمریکایی بود. فیلم‌های نوآر جنایی و ملودرام بسیاری در دوران پساکلاسیک، در خارج از آمریکا ساخته شدند و بسیاری از آن‌ها، خودآگاهانه، فیلم‌های نئونوآر هستند که از آن‌ها، می‌توان به فیلم ایتالیایی Il Conformista (1969)، فیلم آلمانی Der Amerikanische Freund (1977) و فیلم آرژانتینی El Aura (2005) اشاره کرد. برخی دیگر، تنها دارای المان‌های روایی فیلم‌های نوآر کلاسیک جنایی هستند که از آن‌ها، می‌توان به فیلم ژاپنی The Castle of Sand (1974)، فیلم نروژی Insomnia (1997)، فیلم انگلیسی Croupier (1998)، فیلم چینی Blind Shaft (2003) و فیلم استرالیایی The Square (2008) اشاره کرد.

 

فیلم Il Conformista به کارگردانی برناردو برتولوچی، از جمله آثار اولیه نئونوآر در ایتالیا که اکنون از بهترین فیلم‌های این ژانر به حساب می‌آید.

 

نئو نوآر و نشانه‌هایی از سینمای کلاسیک

سینمای نئو نوآر، در نیمه‌های جنگ سرد پدید آمد. فیلم‌های آن دوره، بازتاب دهنده منفی بافی همگانی و خطر جنگ هسته‌ای بودند. این ژانر جدید، نوآوری‌هایی را با خود داشت که در دوران کلاسیک نوآر دیده نمی‌شوند و خشونت، یکی از ارکان اصلی آن بود.

 

دهه 60 و 70 میلادی

اگر چه تمایز فیلم‌های نوآر دهه 60 مانند، Blast of Silence (1961) و Cape Fear (1962) با فیلم‌های اواخر دهه 50 میلادی، کار ساده‌ای نیست. اما جریان جدیدی در دوران پسا کلاسیک پدید آمده بود. فیلم‌های The Manchurian Candidate (1962) به کارگردانی جان فرانکنهایمر (John FrankenheimerShock Corridor (1962) به کارگردانی ساموئل فولر و Brainstorm (1965) به کارگردانی ویلیام کونراد (William Conrad)، همگی، موضوع عدم توازن روحی و روانی را در چارچوب مشخص و سر و شکل دار سینمای نوآر کلاسیک مطرح کردند. فیلم The Manchurian Candidate، وضعیت اسیران جنگی را در زمان جنگ کره بررسی کرد. حوادث رخ داده در طول جنگ و پیامدهای آن، پس از پایان جنگ، باعث پیدایش زیرشاخه «نوآر جنگ سرد» شدند. سریال تلویزیونی The Fugitive (1963 – 67)، مضامین فیلم‌های نوآر را در تلویزیون مطرح کرد.

 

همچنین، این آثار به صورت خودآگاهانه، ارکان اصلی سینمای نوآر را مورد خطاب قرار می‌دادند و ژانر نئو نوآر، به تدریج شکل گرفت. اگر چه بسیاری از آثار اواخر دوران کلاسیک، مانند Kiss me Deadly، المان‌های نوآر را آگاهانه در خود جا داده بودند، اما از سوی منتقدان، به عنوان فیلم نئونوآر شناخته نمی‌شدند. اولین فیلم نئو نوآر، فیلم A bout de Souffle (1960) به کارگردانی ژان لوک گدار (Jean-Luc Godard) فرانسوی بود که علاوه بر ادای دین به بوگارت و فیلم‌های جنایی او، سبک جدیدی از فیلم‌های نوآر را به نمایش گذاشت. در آمریکا، آرتور پن (Arthur Penn) با فیلم Mickey One (1964)، جان بورمن با فیلم Point Blank (1967) و آلان جی پاکولا (Alan J. Pakula) با فیلم Klute (1971)، اشاراتی به فیلم‌های نوآر کلاسیک داشتند.

 

بسیاری نیز به نقد اصول فیلم‌های نوآر پرداختند. در سال 1973، رابرت آلتمن (Robert Altman) با فیلم The Long Goodbye، فیلم‌های نوآر را دست انداخت. در این فیلم که بر اساس رمان ریموند چندلر ساخته شد، کارآگاه سرسخت داستان، فیلیپ مارلو، یک انسان بدبخت به نمایش در آمده، که هیچ اطلاعی از اتفاقات دنیای پیرامون خود ندارد. آلتمن به حدی المان‌های نوآر را به سخره گرفته بود که صدای بعضی منتقدان را در آورد. در همان دوران، وودی آلن، با فیلم Play it Again, Sam (1972)، به سینمای نوآر ادای دین کرد. فیلم اکشن سیاه پوستی Shaft (1971)، با بازی ریچارد راندتری (Richard Roundtree) به نقش کارآگاه خصوصی، جان شفت، از سینمای نوآر کلاسیک الهام می‌گیرد.

 

اما شاید معروف‌ترین کارگردان دوران نئو نوآر، رومن پولانسکی (Roman Polanski) باشد. فیلم Chinatown (1974) او، بر اساس داستانی از رابرت تاون (Robert Towne)، لس آنجلس دهه 30 میلادی را به تصویر می‌کشد و به وضوح، المان‌های فیلم‌های نوآر را در داستان خود جای داده است. مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) و پل شریدر (Paul Schrader) نیز سبک و سیاق نوآر را با فیلم Taxi Driver (1976) به دنیای مدرن آوردند و تصویری بی‌رحمانه از آمریکا به نمایش گذاشتند. در سال 1978، والتر هیل (Walter Hill)، فیلم The Driver را نوشته و کارگردانی کرد. این فیلم تعقیب و گریز، شباهت زیادی به آثار ژان پیر ملویل داشت و دارای حال و هوای انتزاعی بود.

 

کاراکتر جی جی «جیک» گیتس در فیلم نئونوآر Chinatown با بازی جک نیکلسون، تمام ویژگی‌های یک کاراکتر فیلم‌های نوآر را داشت.

 

هیل با نوشتن فیلمنامه The Getaway (1972) به کارگردانی سام پکینپا (Sam PeckinpahHickey & Boggs (1972) و The Drowning Pool (1975)، به یکی از معروف‌ترین نویسندگان نوآر دهه 70 میلادی تبدیل شد. بسیاری از آثار نوآر دهه 70، در واقع اقتباسی از منابع ساخت فیلم‌های نوآر دوران کلاسیک بودند. فیلم Thieves Like Us (1973)، به کارگردانی آلتمن، بر اساس داستان They Live by Night و فیلم Farewell, My Lovely (1975)، بر اساس داستان Murder, My Sweet ساخته شدند. سریال‌های کارآگاهی نیز به شدت از فیلم‌های کارآگاهی دوران کلاسیک وام می‌گرفتند که معروف‌ترین آن‌ها، شاید سریال Kolchak: The Night Stalker (1974 – 75) باشد که داستان روزنامه‌نگاری را تعریف می‌کند، که به بررسی وقایع غیر طبیعی می‌پردازد.

 

دهه 80 و 90 میلادی

در آغاز دهه 80 میلادی، شاهد فلیم سیاه و سفید Raging Bull، به کارگردانی مارتین اسکورسیزی بودیم که از سوی انستیتو فیلم آمریکا، به عنوان بهترین فیلم دهه 80 میلادی و چهارمین فیلم برتر تاریخ شناخته می‌شود و داستان تخریب روحی و اخلاقی یک بوکسور را با سبک و سیاق فیلم‌های نوآری چون Body and Soul (1947) و Champion (1949) نشان می‌دهد. در سال 1981، فیلم Body Heat، نوشته و کارگردانی لارنس کسدان (Lawrence Kasdan)، المان‌های مختلف نوآر کلاسیک را در فلوریدای شرجی و اسیر فضای اروتیک به نمایش می‌گذارد. موفقیت این فیلم، ظرفیت‌های نئو نوآر برای پولسازی را به نمایش گذاشت و استودیوهای محتاط هالیوودی، توجه بیشتری به این ژانر نشان دادند. پس از آن، فیلم‌های نئو نوآر تجاری چون Black Widow (1987)، Shattered (1991) و Final Analysis (1992) اکران شدند. اما هیچ فیلمی مانند فیلم Basic Instinct (1992) به کارگردانی پل ورهوفن (Paul Verhoeven)، نتوانست به عنوان یک فیلم نئو نوآر در گیشه موفق باشد. فیلم همچنین نشان داد که با استفاده از پالت‌های چند رنگ، می‌توان تأثیر اکسپرسیونیسمی فیلم‌های نوآر سیاه و سفید را القا کرد. فیلم Poison Ivy (1992)، از همین فرمول یک زن اغواگر مرموز با اهداف پنهان، استفاده کرد.

 

از میان فیلم‌سازان بزرگ، مایکل مان (Michael Mann)، بارها به سراغ سبک نئو نوآر رفت و دو فیلم Thief (1981) و Heat (1995) و سریال‌های تلویزیونی Miami Vice (1984 – 89) و Crime Story (1986 – 88) را ساخت. در آثار مان، مضامین کلاسیک نوآر، در فضای مدرن و امروز و با سبک بصری جدید و موسیقی متن برگرفته از آهنگ‌های پاپ، راک و هیپ هاپ نمایش داده می‌شوند. همانند، فیلم Chinatown، فیلم برنده اسکار L.A. Confidential (1997)، بر اساس رمان جیمز الروی (James Ellroy)، آگاهانه به سراغ یک موضوع رایج فیلم‌های نوآر، پلیس‌های فاسد و زن‌های اغواگر می‌رود. پس از موفقیت فیلم نئو نوآر Seven (1995)، دیوید فینچر فیلم کالت Fight Club (1999) را ساخت که ترکیبی خاص و منحصر بفرد از جلوه‌های بصری نوآر گونه، کمدی شرورانه، محتوای گمراه کننده و هجو است.

 

رابرت دنیرو و آل پاچینو در نمایی از فیلم Heat

رابرت دنیرو و آل پاچینو، دو تن از بازیگران افسانه‌ای سینما در دهه 70 و 80، برای اولین بار در فیلم Heat با هم رودررو شدند.

 

برادران کوئن، جوئل و ایتن (Joel and Ethan Coen)، با بودجه‌های محدود، فیلم‌های الهام گرفته از سینمای نوآر، مانند Blood Simple (1984) و Fargo (1996) ساختند که از جمله برترین آثار سینمای نئو نوآر به شمار می‌روند. آن‌ها با فیلم Miller’s Crossing (1990)، نوآر را با درام گنگستری ترکیب می‌کند و فیلم کمدی The Big Lebowski (1998)، ادای دینی به ریموند چندلر و البته فیلم The Long Goodbye است. ویژگی‌های اثار دیوید لینچ (David Lynch)، ترکیب عناصر نوآر با کاراکترهای دچار مشکلات روانی، از جمله جنایتکار جامعه ستیز فیلم Blue Velvet (1986) با بازی دنیس هاپر (Dennis Hopper) یا قهرمان متوهم فیلم The Lost Highway (1997) هستند. سریال Twin Peaks (1990 – 91) و فیلم Fire Walk with Me (1992) که از روی آن ساخته شد، یک داستان کارآگاهی را با المان‌های مختلف ترکیب می‌کنند. دیوید کراننبرگ نیز در فیلم naked Lunch (1991)، سوررئالیسم را با نوآر ترکیب می‌کند.

 

ایزابلا روسلینی و دنیس هاپر در نمایی از فیلم نئونوآر هنری Blue Velvet، به کارگردانی دیوید لینچ؛ بازی دنیس هاپر در این فیلم، از جمله بهترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ سینما به شمار می‌آید.

 

اما شاید هیچ فیلمساز آمریکایی دیگری به خوبی کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino)، نتوانسته فیلم‌های نوآر درجه یکی بسازد که حال و هوای فیلم‌های رده B را دارند. آثار نئو نوآر او، از جمله Reservoir Dogs (1992) و Pulp Fiction (1994)، نشانه‌های خودآگاهی و انعکاس دهنده ژانر را مانند فیلم‌های برادران کوئن به نمایش می‌گذارند. از دیگر فیلم‌های نئو نوآر این دوره، می‌توان به فیلم‌های Kill me Again (1989)T، Red Rock Wes (1992)، The Last Seduction (1993) به کارگردانی جان دال (John Dahl)، فیلم To Die For (1995) به کارگردانی گاس ون سنت (Gus Van Sant)، فیلم A Perfect Murder (1998) به کارگردانی اندرو دیوی (Andrew Davis)، فیلم‌های Kill-Off (1989)، After Dark, My Sweet (1990)، The Grifters (1990) و The Getaway (1994) بر اساس رمان‌های جیم تامپسون (Jim Thompson) و آثار اقتباسی از کتاب‌های نویسنده‌های غیر رمان نویس، مانند The Hot Spot (1990)، Miami Blues (1990) و Out of Sight (1998) اشاره کرد. بسیاری از فیلم‌های دیوید ممت (David Mamet)، از جمله House of Games (1987)، Homicide (1991)، The Spanish Prisoner (1997) و Heist (2001)، دارای المان‌های نوآر هستند. در تلویزیون، سریال‌های Remington Steele (1982 – 87) و Moonlighting (1985 – 89)، به سینمای نوآر کلاسیک ادای دین کردند و در عین حال، به شکلی عجیب و غیر متعارف، از طنز یافت شده در آن دوران تقدیر کردند. مایک همر، قهرمان داستان‌های کارآگاهی میکی اسپیلین، بارها در سریال‌های مختلف به نمایش در آمد. سریال کوتاه بریتانیایی The Singing Detective (1986)، داستان فیلیپ مارلو، نویسنده رمان‌های معمایی را تعریف می‌کند و یکی از بهترین آثار نئو نوآر تلویزیونی و البته از بهترین سریال‌های تلویزیونی تاریخ به شما می‌آید.

 

ساموئل ال جکسون و جان تراولتا در نمایی از فیلم Pulp Fiction؛ فیلم کوئنتین تارانتینو، نقطه عطفی نه تنها در سینمای نئونوآر، بلکه فرهنگ سینمایی آمریکا به حساب می‌آید.

 

قرن 21

برادران کوئن، با ساخت فیلم جنایی سیاه و سفید The Man who Wasn’t There (2001) و داستانی که در سال 1949 رخ می‌دهد، بار دیگر به سراغ المان‌های نوآر رفتند. یکی از سکانس‌های فیلم، بازتاب سکانسی از فیلم Out of the Past است. فیلم Mulholland Drive (2001)، به کارگردانی دیوید لینچ، دارای مشخصه‌های نوآر بود و پس زمینه نوآر کلاسیک شهر لس آنجلس، محلی برای یک پازل روان شنختی نوآر گونه بود. فیلم Followin (1998)، اولین فیلم کریستوفر نولان، یک اثر سیاه و سفید و ادای دینی به سینمای نوآر کلاسیک بود. در دهه اول قرن 21، نولان با ساخت فیلم‌های Memento (2000) و Insomnia (2002)، به یکی از معروف‌ترین کارگردانان نئو نوآر بدل شد.

 

فیلم The Pledge (2001) به کارگردانی شان پن (Sean Penn)، یک اثر نوآر بی‌پرده است. دیوید آیر (David Ayer)، با فیلم‌های Training Day (2001) و Dark Blue (2002)، فرمول پلیس بد فیلم‌های نوآر کلاسیک را بروزرسانی کرد و با فیلم Harsh Times (2006)، فضای تاریک‌ترین به این فرمول بخشید. در فیلم Collateral (2004) به کارگردانی مایکل مان، تام کروز (Tom Cruise)، نقش قاتلی مشابه فیلم Le Samourai را بازی می‌کند. فیلم The Machinist (2004)، به کارگردانی برد اندرسون (Brad Anderson)، یادآور فیلم‌های Fight Club و Memento است. شین بلک (Shane Black)، فیلم Kiss Kiss Bang Bang را بر اساس یک رمان جنایی، نوشته برت هالیدی (Brett Halliday) ساخت. این فیلم، آگاهانه دارای المان‌های نوآر کلاسیک و البته به شکل انعکاسی، نئو نوآر بود.

 

پارک چان ووک (Park Chan Wook)، با فیلم‌هایی چون Sympathy for Mr. Vengeance (2002) و Thirst (2009)، خود را به عنوان بزرگ‌ترین کارگردان نئو نوآر خارج از آمریکا معرفی کرد. موفق‌ترین فیلم نئو نوآر این دوره، فیلم Sin City (2005) به کارگردانی رابرت ردریگز (Robert Rodriguez)، فرانک میلر (Frank Miller) و کوئنتین تارانتینو است که از سبک سیاه و سفید آبرنگ گونه و استفاده هدفمند از رنگ بهره می‌برد. فیلم بر اساس رمان گرافیکی نوشته فرانک میلر ساخته شد. میلر سپس فیلم The Spirit (2008) را مشابه سبک فیلم Sin City، بر اساس رمانی دیگر از خودش ساخت. رمان‌های گرافیکی، منبع الهام فیلم‌هایی چون Road to Perdition (2002) به کارگردانی سم مندز (Sam Mendes) و A History of Violence (2005) به کارگردانی دیوید کراننبرگ بودند. فیلم Brick (2005) به کارگردانی ریان جانسون (Rian Johnson) برنده جایزه ویژه داوران از جشنواره فیلم سندانس شد. سریال تلویزیونی Veronica Mars (2004 – 07)، فرمول فیلم‌های نئو نوآر را با سریال‌های مختص نوجوانان ترکیب کرد و زیر شاخه‌ای به نام نوآر نوجوانان را پدید آورد.

 

رابرت ردریگز و فرانک میلر، در فیلم نئونوآر سیاه و سفید خود، Sin City، از رنگ حداقل استفاده را کردند.

 

از جمله فیلم‌های نئو نوآر دهه اخیر، می‌توان به I Saw the Devil (2010) به کارگردانی کیم جی وون (Kim Jee WoonPoint Blank (2010) به کارگردانی فرد کاوایه (Fred CavayeThe Yellow Sea (2010) به کارگردانی Na Hong Jin، Drive (2001) به کارگردانی نیکلاس وندینگ رفن (Nicolas Winding RefnBastards (2013) به کارگردانی کلیر دنیس (Claire Denis) و Baby Driver (2017) به کارگردانی ادگار رایت (Edgar Wright) اشاره کرد.

 

نوآر علمی تخیلی

در دوران پسا کلاسیک، بسیاری از فیلم‌های نوآر، دارای المان‌های علمی تخیلی بودند. فیلم Alphaville (1965) به کارگردانی ژان لوک گدار، داستان یک کارآگاه خصوصی کارکشته به نام لمی کاشن در «شهر فردا» است. فیلم The Groundstar Conspircy (1972)، درباره کارآگاه خصوصی دچار فراموشی، به نام ولز است. فیلم Soylent Green (1973)، اولین فیلم آمریکایی این زیرشاخه، دنیایی ویران و متعلق به آینده نزدیک را به تصویر می‌کشد و داستانی نوآر گونه را با بازی‌های چارلتون هستون (Charlton Heston)، جوزف کاتن، ادوارد جی رابینسون و ویت بیسل (Whit Bissell) دنبال می‌کند. این فیلم توسط ریچارد فلیشر (Richard Fleischer) کارگردانی شد که در دهه 50 میلادی، دو فیلم نوآر رده B موفق Armored Car Robbery (1950) و The Narrow Margin (1952) را ساخته بود.

 

فضای منفی نگرانه و سبک هنری خاص سینمای نوآر کلاسیک، تأثیر زیادی بر شکل گیری ژانر علمی تخیلی سایبرپانک در اوایل دهه 80 میلادی داشت. تأثیرگذارترین فیلم در این زمینه، فیلم Blade Runner (1982) به کارگردانی ریدلی اسکات (Ridley Scott) است که ادای دین واضحی به سینمای نوآر کلاسیک می‌کند. جمال‌الدین بن عزیز، معتقد است که فیلیپ مارلو را می‌توان در فیلم‌هایی چون 12 Monkeys (1995)، Dark City (1998) و Minority Report (2002) مشاهده کرد. اولین فیلم دیوید فینچر، Alien 3 (1992)، شباهت‌های زیادی به فیلم نوآر کلاسیک Brute Force دارد.

 

فیلم 12 Monkeys به کارگردانی تری گیلیام، یک فیلم علمی تخیلی با المان‌های نوآر بود.

 

فیلم Crash (1996) به کارگردانی دیوید کراننبرگ و بر اساس رمانی از جی جی بالارد (J. G. Ballard)، «فیلم نوآر مورد ضرب و شتم» لقب گرفته است. در فیلم Gattaca (1997) که ترکیبی از فیلم نوآر و داستان Brave new World است، قهرمان مورد هدف قرار می‌گیرد. فیلم The Thirteenth Floor (1999)، مانند فیلم Blade Runner، ادای دینی به سینمای نوآر کلاسیک است و به موضوع واقعیت مجازی می‌پردازد که در آن زمان، تنها در حد تئوری بود. فیلم Animatrix (2003)، بر اساس سه گانه The Matrix، حاوی یک انیمه کوتاه به سبک نوآر کلاسیک، به نام A Detective Story است. از جمله انیمه‌های دارای داستان‌های نوآر علمی تخیلی، می‌توان به Ghost in the Shell، Cowboy Bepop (1998)، The Big O (1999) و Noir (2001) اشاره کرد.

 

فیلم Ex Machina (2015)، فرمول فیلم‌های نوآر را با داستان فرانکنشتاینی ترکیب می‌کند و زن اغواگر داستان، یک اندروید هوشمند به نام Ava است که قهرمان داستان را به بازی می‌گیرد تا خالق خود را از بین ببرد.



مشخصات

فیلم نوآر جزو معدود حرکات هنری و طبیعی هالیوود است. با شروع دهه 40 میلادی، بسیاری از فیلم‌نامه ها با الهام از ادبیات جنایی جدی و غالبا توسط کارگردانان مهاجر اروپایی که تز داستان‌گویی مشابهی را استفاده می‌کردند به روی پرده سینما آورده شد.


بازی
فیلم
سریال
مطالب