گرفتار در باتلاق تصنع و شعارزدگی
مسعود کیمیایی را همه میشناسیم و از کارنامه حرفهای او خبر داریم. نام او مصادف با فیلمهای کلاسیکی چون قیصر و گوزنها است و به واسطه ساخت این فیلمها، همواره از کارگردانان برجسته سینمای ایران خواهد بود. اما ای کاش ایشان در زمانه جدید، فیلم نمیساختند یا حداقل نحوه فیلمسازی خود را تغییر میدادند. به هر حال، اکنون در سال 1396 هستیم، نه سال 1348.
فیلم «قاتل اهلی» درباره فردی به نام جلال سروش است که به دین و ایمان خود اهمیت میدهد و دوست دارد به مردم، تا جایی که میتواند، خدمت کند. او که از فساد اقتصادی در دستگاههای مختلف دولتی به ستوه آمده، تصمیم میگیرد تا علیه این فساد سازماندهیشده و مخصوصا کمپانی پیسارو که ظاهرا از چین خط میگیرد، افشاگری کند. باقی داستان فیلم، «قرار است» مبارزه جلال سروش و نوچهاش، سیاوش، با این مافیای اقتصادی باشد.
مسعود کیمیایی، سوژه جذابی را برای فیلمش انتخاب کرده است. مبارزه با فساد اقتصادی و سیاسی، موضوع جذابی در سینماست و بسیاری از فیلمهای قابل توجه تاریخ نیز چنین موضوعی دارند. قاتل اهلی نیز در نگاه اول، مشابه فیلمهای مافیایی کرهای سالهای اخیر به نظر میرسد و سیاوش نیز قرار است بزن بهادری باشد که به جای جلال، دستانش را آلوده میکند، اما مسعود کیمیایی به جای پرداختن به داستانی جذاب، به سراغ شعارسرایی میرود. او تمام ظرفیتهای فیلمش، مخصوصا کاراکتر سیاوش را دور میریزد و برای 108 دقیقه شعار سر میدهد.
همانند سایر کاراکترهای فیلم «قاتل اهلی»، جلال سروش نیز یک تیپ کاراکتر است، اما ما به ازای حقیقی آن را در جامعه نخواهید یافت.
علاوه بر سوژه خوب، باید به امیر جدیدی هم اشاره کرد. این بازیگر جوان، اگرچه به خوبی در فیلم مورد استفاده قرار نگرفته، اما در مدت زمانی که در اختیار داشته، ثابت میکند که میتواند نقش یک جوان بزنبهادر را به خوبی ایفا کند. امیر جدیدی بازیگر بااستعدادی است که حتما نام او را در فیلمهای بهتری خواهیم شنید، اما مسعود کیمیایی، کاریزما و استعداد او را در فیلم «قاتل اهلی» هدر داده است.
نقاط مثبت فیلم «قاتل اهلی»، همینجا خاتمه مییابند. قاتل اهلی فیلمی هدر شده است. مسعود کیمیایی این فرصت را داشته تا فیلمی تأثیرگذار و تکان دهنده بسازد. مشخص است که او خواسته دست روی موضوع حساسی بگذارد، اما به جای داستانپردازی که وظیفه اصلی او به عنوان یک فیلمساز است، به خیال اینکه دیالوگهای فیلمش تبدیل به پیامهایی میشوند که در توییتر و تلگرام دست به دست میشوند، به شعارپردازی روی آورده است. به جرأت میتوان گفت که تک تک سکانسها و دیالوگهای فیلم، شعار هستند و از این نظر، مسعود کیمیایی رکورد شکنی کرده است! به ندرت شاهد هستیم که دیالوگی در خدمت داستان باشد. در واقع سکانسی که با پنج یا شش دیالوگ هدفمند جمع میشود و داستان را پیش میبرد، جای خود را به تبادل دیالوگهای به شدت مصنوعی میان دو کاراکتر داده که بدون دلیل خاصی در حال داد زدن هستند و بدتر از آن، به ندرت دو دیالوگی که پشت سر هم ادا میشوند، به هم ارتباطی دارند.
در میان دیالوگهای فیلم، به تکرر حرفهایی را میشنویم که مشخص است برای رضایت گروه خاصی از جامعه یا حتی مخالفان دولت نوشته شده و در لفافه حمایت از جامعه و جوانان پیچیده شدهاند. در واقع، مسعود کیمیایی یا تصور کرده که با مطرح کردن این حرفها، میتواند نسل جوان خسته و شاکی امروز را به خود جلب کند یا واقعا هیچ درکی از مشکلات و معضلات واقعی آنان ندارد. در نتیجه، حرفی که فیلم «قاتل اهلی» قصد مطرح کردن آن را دارد، به جای تهییج مخاطب خود و تأثیر گذاشتن روی او، حوصلهسربر است و به دلیل اینکه به شکل بسیار آزاردهندهای ارائه میشود، تماشاگر را ترغیب به ترک سالن سینما میکند.
مشخص نیست که مسعود کیمیایی چرا اینقدر علاقه داشته تا بازیگران فیلمش از خشونت کلامی و لحن نامناسب، حتی برای ادای دیالوگهای معمولی استفاده کنند. پرویز پرستویی به قدری در فیلم در حال داد زدن است که تحمل او در فیلم کار سختی است. اگرچه سیاوش قرار است فردی لمپن باشد که زود از کوره در میرود، اما این رفتار او به شکل قانعکنندهای نمایش داده نمیشود. در این میان، تنها پگاه آهنگرانی است که سر کسی داد نمیزند.
متأسفانه بازیگران فیلم، به غیر از امیر جدیدی، بازیهای بدی از خود نشان دادهاند. پرویز پرستویی، کاملا تحت کنترل مسعود کیمیایی، تمام دیالوگهای خود را با صدای بلندی ادا میکند که زننده است. اگرچه او باز هم توانسته مهارتهای خود را به نمایش بگذارد و اگر کارگردان بهتری، فیلم «قاتل اهلی» را ساخته بود، احتمالا شاهد یک نقشآفرینی بهیادماندنی از پرویز پرستویی بودیم. پولاد کیمیایی نیز به قدری نقش یک خواننده را بد ایفا میکند که هر جا او را مشاهده میکنیم، آرزو میکنیم که زمان سریعتر بگذرد. اما بدترین بازیگر فیلم، پگاه آهنگرانی است که البته شخصیت چندان مشخصی هم ندارد. در واقع فقط در فیلم وجود دارد که عاشق یک مرد جوان ایرانی و دختر یک مرد مسلمان ایرانی باشد و گریه کند و از دیدن معشوقش به وجد بیاید. استفاده ابزاری که از پگاه آهنگرانی در این فیلم شده، بدترین اتفاقی است که در زندگی حرفهای او رخ داده است. همچنین، حضور ثانیهای یغما گلرویی که حتی دیالوگی هم ندارد، اما نامش در میان بازیگران و در پوستر فیلم ذکر شده، توهینآمیز است. لعیا زنگنه نیز همانقدری در فیلم حضور دارد که در تریلرهای فیلمهای دیدهایم. این استفاده ابزاری از نامهای آشنا برای فروش فیلم، از دیگر عادتهای جدید به شدت ناپسندی است که این روزها در سینمای ایران به شدت رایج شده است.
حمیدرضا آذرنگ و امیر جدیدی، از معدود نکات مثبت فیلم «قاتل اهلی» هستند.
داستان فیلم قاتل اهلی، دستمایه فوقالعادهای برای ساخت یک فیلم جنایی بسیار خوب و دیدنی است. در سینمای ایران، کمتر شده که فیلمی جنایی ببینیم که قابل توجه باشد. مسعود کیمیایی میتوانست یکی از بهیادماندنیترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران را بسازد اما به شدت در ساخت این فیلم شکست خورده است. یکی از دلایل آن، بخش میانی فیلم است که به هیچ وجه، ارتباطی با ابتدا و انتهای فیلم ندارد و اگر وجود نداشت، با فیلم قابل قبولی مواجه بودیم. پس از یک سوم ابتدایی فیلم که با وجود دیالوگهای تصنعی و بیربط و بازیهای بیش از حد اغراق شده، داستانی جنایی شکل میگیرد، ناگهان، لحن فیلم عوض میشود و به ماجرای مهتاب، دختر جلال سروش و بهمن، معشوق او که خواننده محبوبی است، میپردازد. داستانی که به هیچ وجه ارتباطی به باقی فیلم ندارد و به شدت هم خستهکننده است. زوج پگاه آهنگرانی و پولاد کیمیایی، شیمی خوبی ندارند و مسعود کیمیایی هم آن دو را تبدیل به تیپ کاراکترهای غیر قابل باور کرده است. قرار بوده تا مهتاب، نماد دختران جوان ایرانی و بهمن نیز نماد یک هنرمند بادغدغه ایرانی باشد، اما این دو تیپ کاراکتر، به قدری تصنعی هستند که تماشاگر نمیتواند با آنها ارتباط برقرار کند. همچنین، وجود این دو باعث شده تا جلال سروش، که قرار بوده قهرمان فیلم باشد، در میانه فیلم، تبدیل به دشمن نسل جوان شود، اما به هیچ وجه دلیلی برای این که چرا سروش، دشمن بهمن است یا حرف او را درک نمیکند ارائه نمیشود. اگرچه بهمن و سروش مشغول صحبت با هم هستند، اما حرفهای آنها ارتباطی با یکدیگر ندارند و تماشاگر احساس میکند که شاید دو نمای متفاوت فیلم، به اشتباه با هم ترکیب شدهاند.
بهتر است انتقادی نیز از تدوین فیلم بکنیم که البته کاملا تحت سلیقه مسعود کیمیایی انجام شده است. این که در مدت زمان فیلم، احساس کنید نماهای فیلم در هم ترکیب شدهاند و پازل ناموزون و بدترکیبی شکل گرفته است، کاملا طبیعی است. مسعود کیمیایی، به دلایل نامشخص و غیرقابل توجیهی، فیلم خود را از نظم و ترتیب انداخته است و نتیجه، کسل شدن تماشاگر از سکانسهای بیش از حد طولانی و نامنسجم فیلم است. این ایراد بزرگ، ارتباطی به مشکلات میان کارگردان و تهیهکننده ندارد و به وضوح، ضعف فیلمساز را نشان میدهد.
نکته منفی دیگر فیلم نیز موسیقی آن است. اگرچه حضور یغما گلرویی باعث شده تا در ابتدای فیلم، ترانهای را بشنویم که کاملا در خدمت داستان فیلم مورد استفاده قرار گرفته، اما زیر آواز زدن بهمن در میانه و انتهای فیلم به هیچوجه قابل توجیه نیست و این دو قطعه موسیقی، اگرچه به هیچ وجه آثار بدی نیستند، اما به دلیل اینکه هیچ سنخیتی با چارچوب داستانی فیلم ندارند، به شدت آزاردهنده هستند. در واقع، مسعود کیمیایی اگر فیلم خود را در سینمای بالیوود میساخت بسیار موفقتر بود و مشخص نیست که چرا به این نتیجه رسیده که مخاطب فیلمش، برای گوش دادن به صدای پسرش به سینما میآید و یا چرا باید از این دو آهنگ شعاری لذت ببرد. در واقع، مسعود کیمیایی نیز خیال کرده که صرف استفاده از دو آهنگ راک معنادار، میتواند فروش فیلم او را بالا ببرد. آفتی که به شدت این روزها، گریبانگیر سینمای ایران و فیلمهایی است که داعیه دفاع از حقوق جوانان را دارند و از خوانندگانی ضعیف برای فروش بیشتر استفاده میکنند.
اگرچه خوشبختانه در یک سوم نهایی فیلم «قاتل اهلی» شاهد بازگشت به داستان مافیای اقتصادی هستیم که پر از اشارات سیاسی قابل تشخیص و واضح است، اما پایان بندی بد فیلم باعث شده تا این اشارات، تمام معنای خود را از دست بدهند. علاوه بر اینکه نقش حاج آقا نوربخش، با بازی پرویز پورحسینی (که واقعا بازی خوبی را هم ارائه کرده)، به هیچ وجه مشخص نمیشود، شاهد یک سکانس تبادل اطلاعات به شدت بد هستیم که نشان میدهد مسعود کیمیایی با سینمای اکشن و تعلیقآمیز نیز چندان میانهای ندارد. همچنین، سیاوش نیز که در طول فیلم، به دلیل وفا و معرفتی که نشان داده، شاید تنها کاراکتری باشد که توسط مخاطب پذیرفته شده و تبدیل به تیپ کاراکتر نمیشود، دست به چنان کار احمقانهای میزند که همان ذرهای هیجان ایجادشده در تماشاگر را نیز از بین میبرد. اگرچه پایان فیلم، متناسب با چنین نوع سینمایی است، اما اجرای بد آن، به شدت به فیلم ضرر زده است.
در مجموع، فیلم «قاتل اهلی» نیز همانند دیگر آثار اخیر مسعود کیمیایی، فیلمی است پر از دیالوگهای تصنعی و شخصیتهای غیر قابل باور که در داستانی باظرفیت و جالب که به بدترین شکل روایت میشود، جای گرفتهاند. در ابتدا شاید فکر کنید که با فیلمی افشاگرایانه و تأثیرگذار مواجه هستید، اما هر چه فیلم پیش میرود، متوجه میشویم که با فیلمی شعارزده روبرو هستیم که واقعا، هدف خاصی را دنبال نمیکند و سازندگان آن تنها خواستهاند تا با پوشاندن فیلم بد خود زیر ادعای مردمداری و جانبداری از جوانان، آن را بفروشند و درآمدی به جیب بزنند. اگرچه فیلم «قاتل اهلی» سوژه خوبی دارد، اما مسعود کیمیایی به قدری این سوژه را هدر داده که اگر در مراسمهای اهدای جوایز سالیانه، شاخهای به «هدررفتهترین سوژه سال» اختصاص دهیم، مسعود کیمیایی میتواند رقیبی جدی برای تهمینه میلانی باشد.
با تمام مشکلات بازی Fallout 76، بازیکنان حداقل از این نکته که بازی لوتباکس ندارد و پرداختهای درون برنامهای محدود به لوازم تزئینی است خوشحال بودند. به نظر میرسد این نکته مثبت هم به زودی از بین خواهد رفت. با لوکتو همراه باشید.
فیلم First Man بر اساس داستان واقعی زندگی نیل آرمسترانگ و سفر او به ماه ساخته شده است. این فیلم چقدر به واقعیت وفادار است؟ با لوکتو همراه باشید.
در نمایشگاه E3 2018 طی کنفرانس سونی استودیو رمدی با دستی پر به میدان آمد و از بازی جدید خود در سبکی شبیه به بازی Quantum Break با نام Control رونمایی کرد. با گذشت چند ماه به تازگی تصاویر پروضوحی از این بازی منتشر شد. با لوکتو همراه باشید.
سریال Titans اولین سریال شبکه اینترنتی DC Universe است که براساس کامیکهای DC ساخته شده است و توانسته رضایت مخاطبان خود را جلب کند. با لوکتو همراه باشید.
در سومین قسمت اخبار هفته به مرور مهمترین اخبار هفته گذشته تا تاریخ ۸ آذر ۹۷ پرداختهایم. با لوکتو همراه باشید.